مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

444

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

با آنها به آسمان پرواز مىكرد . پس خداوند زلزله در پايه‌هاى قصر وى افكند و آن را از بنياد ويران كرد و او در پادشاهى خويش دويست و هفتاد سال زيست و خداوند او را به وسيلهء پشّه‌اى هلاك كرد ، پشّه‌اى به خيشوم او رفت و با گرزى بر سرش مىكوفتند تا دماغش از هم پاشيده شد . در روايت واقدى است كه وى هفتاد سال پادشاهى كرد . بعضى از اهل تأويل معتقدند كه بناى قصر براى رصد كردن ستارگان و شناخت سير كواكب و طلوع‌گاههاى آنها بوده است . و خداى داناتر است . داستان لوط بن هاران بن آزر او پسر برادر ابراهيم بود . و با ابراهيم به شام هجرت كرد و چون ابراهيم در فلسطين سكونت گزيد خداوند او را به سرزمين سدوم ، كاروما ، عمورا و صبوايم كه چهار قريه از فلسطين است ، در فاصلهء يك شبانه‌روز راه ، مبعوث گردانيد ، و خشكسال شد و قحطى پيش آمد و قريه‌هاى لوط آبادترين و پرحاصل‌ترين قريه‌هاى بلاد خداوند بود . غريبان نزد ايشان آمدند تا از ميوه‌ها و طعام ايشان بهره‌مند شوند و ايشان بودند كه سنّت زشت راندن مردم را ، در بهره‌مندى از ميوه‌ها و طعامشان ، بنياد گذاشتند . بر اين كار ماندند و اصرار كردند و با آنها كه در آنجا بودند به كفر خارج شدند و بر بندگان خدا ستم و دشمنى پيشه كردند . لوط ايشان را از اين كارها بازداشت و از ايشان خواست تا با دختران ازدواج كنند و به مردان گرايش نداشته باشند ، كه اين كارها ناپسند و مايهء از ميان رفتن نسل است . ايشان سر باز زدند و به دو كافر شدند . در روايت سعيد از قتاده از حسن آمده است كه گفت : ده خصلت بود كه قوم لوط داشتند و مايهء هلاك ايشان گرديد : با مردان آميزش داشتند و با كبوتران بازى مىكردند و دف مىزدند و كمان‌گروهه مىافكندند و انگشتك مىزدند و سرخ مىپوشيدند و با دستشان كف مىزدند و با لبشان سوت مىزدند و شراب مىخوردند و ريششان را كوتاه مىكردند و شاربها را بلند مىكردند . و از جز او روايت كرده‌اند كه در مجلس تيز مىدادند و يكى ديگرى را در زير مىگرفت و علك مىخاييدند و با اين همه راهزنى مىكردند و مال مردم را غصب مىكردند و لوط را استهزا مىكردند . هنگامى كه خداوند فرشتگان را نزد ابراهيم فرستاد كه مژدهء اسحق را به دو دادند ، ايشان به دو خبر دادند كه مأمورند تا قريه‌هاى لوط را ويران كنند . « و چون پيغامگزاران ما براى دادن مژده نزد ابراهيم رفتند به دو گفتند كه ما اهل اين قريه را هلاك خواهيم كرد » ( 29 : 30 ) ، تا آخر آيات كه همه دربارهء ايشان و داستان ايشان است . زن لوط مردم را بر ميهمانان او آگاه مىكرد و از آمدن آنها بديشان خبر مىداد و