مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

431

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

هنگامى كه آن خنياگران اين شعر را خواندند ايشان يك ديگر را به درنگ خود ملامت كردند و به باران خواهى ( استسقاء ) بيرون شدند . آنگاه سه ابر سپيد و سياه و سرخ نمودار شد . سپس از ميان ابر آواز داده شد كه اى قيل ! يكى را براى خويش و قوم خود برگزين ! و او ابر سياه را برگزيد چرا كه پرباران‌تر مىنمود . آنگاه ندا رسيد كه خاكسترى برگزيدى كه از عاديان ( قوم عاد ) هيچ كس را باقى نخواهد گذاشت مگر بنو لوذيه را كه ايشان بنو لقيم بن هزال بودند و با خالوهاى خويش در مكه سكونت گزيده بودند و ايشان عاد ديگر ( اخرى ) هستند كه در خبر آمده است . اين گونه كارها در روزگار پيامبران جايز است با اينكه چيزى از آن در قرآن نيامده است ، اگر اين خبر راست باشد آواز از ميان ابر به معنى اثرى است كه از باران در آن ديده شده است و بس . و خداوند آن ابر سياه را راند « و چون ديدند به سوى واديهاشان روى آورد گفتند اين ابرى است كه خواهد باريد » ( 46 : 23 ) و خداى يا پيامبر ايشان به آنان گفت : « نه ، بلكه اين چيزى است كه خواستار آن بوديد بادى كه عذابى دردناك در آن است » ( 46 : 23 ) و آن گروه فرستادگان نزد معاوية بن بكر بازگشتند و سوارى از سه روز راه نزد ايشان رسيد ، ماجراى عاد را براى ايشان بازگو كرد . گويند لقمان بن عاد و مرثد بن سعد در دنبال ايشان مانده بودند و بعد از دستهء فرستادگان بدانجا رسيدند و بديشان گفته شد كه شما به آرزوتان رسيده‌ايد ، هر چه مىخواهيد براى خود انتخاب كنيد جز اينكه به جاودانگى و هميشگى شما را راهى نيست . مرثد گفت : خدايا مرا نيكى و راستى بخش . و خداوند آنچه خواسته بود به دو داد . لقمان گفت : خدايا مرا عمرى بخش . به دو گفته شد كه جاى پاى آهوان را در كوهى كه راهش دشوار باشد و جز باران را به آن راه نباشد برگزين [ 1 ] يا هفت كركس برگزين تا هر گاه يكى از آنها بميرد كركسى ديگر با تو باشد و او كركسها را برگزيد و جوجهء كركسان را با خود مىداشت و هر گاه يكى مىمرد ديگرى را مىگرفت تا آنكه هفتمى ماند . پسر برادرى داشت به وى گفت : اى عم ! از عمر تو جز همين باقى نمانده است . گفت : اى فرزند برادرم ! اين لبد است . و لبد به زبان ايشان به معنى « دهر » است و برآنند كه كركسان پانصد سال مىزيند . در خبر و در كتاب معمرين در سرگذشت لقمان نيز چنين آمده است و داستان او بسيار است . كار او در عرب چندان شهرت دارد كه همه بر آن همداستان‌اند و در وصايا و خطبه‌ها و اشعار آن را ياد مىكنند . اگر اين خبر راست باشد احتمال مىرود كه تأويل آن چنين باشد كه چنين آرزويى داشته است و بر دلش گذشته و بدين گونه آن را بيان كرده است . يا در خواب چنين ديده است ، يا نشانه‌اى و علامتى

--> [ 1 ] شايد متن افتادگى داشته باشد . رك : المعارف ، ابن قتيبه ، ص 626 .