مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

397

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

حلقه‌اى ( سوراخى ) است و آن را سه شاخ است يك شاخ در زير زمين كه ارواح از آن خارج مىشوند و به پيكرها باز مىگردند و شاخه‌اى در زير عرش دارد كه خداى تعالى ارواح را از آنجا به سوى مردگان مىفرستد و يك شاخه در دهان آن فرشته دارد كه در آن مىدمد . گويند چون آن نشانه‌ها كه باز نموديم ، سپرى شود صاحب صور را فرمان دهند كه نفخهء فزع را در آن دردمد و ادامه دهد تا فلان قدر سال بگذرد ، و همان است كه خداى تعالى مىگويد : « و چشم نمىدارند اينها مگر يك بانگ . نباشد آن را هيچ باز گرداننده‌اى . » ( 38 : 15 ) و گويد : « و آن روز كه دردمند در آن شيپور ، بهراسند آنها كه در آسمانها و آنها كه در زمين باشند مگر آنكه خداى خواهد . » ( 27 : 87 ) گويند : چون بانگ برآرد خلايق در بىتابى افتند و حيران و سرگشته شوند و هر روز بر سختى و شناعت آن افزوده مىگردد ، پس اهل قبايل و باديه‌روى به قريه‌ها و شهرها آرند و باز در بانگ افزوده شود تا به شهرهاى بزرگ انتقال يابند و گله‌ها و شترها را رها كنند و درندگان و وحوش ، از هول آن بانگ ، بيايند و با مردمان درآميزند و انس گيرند و آن سخن خداى است كه « چون اشتران آبستن ده ماهه را فرو گذارند » ( 81 : 4 ) و « چون رمندگان را جمع آرند . » ( 81 : 5 ) و سپس آن بانگ افزونتر شود تا كوهها از روى زمين رانده شوند و به گونهء سرابهاى جارى درآيند و آن سخن خداى تعالى است كه « چون كوهها را از جاى برآرند . » ( 81 : 3 ) و سخن او « و گردد كوهها چون پشم رنگين زده » ( 101 : 5 ) و لرزه در زمين افتد و از هم شكافد و آن سخن خداى باشد كه « چون بجنبانند و بلرزانند زمين را جنبانيدن آن . » ( 99 : 1 ) و سخن او كه « بدرستى كه زلزلهء قيامت چيزى بزرگ است » ( 22 : 1 ) پس آنگاه ، خورشيد درپيچيده و سياه گردد و ستارگان فرو ريزند و درياها به هم برآيند و مردمان زنده باشند و در آنها نگرند ، در آن هنگام باشد كه زنان باردار از فرزند خويش فراموش كنند و بار فرو نهند و كودكان پير گردند و مردمان را بينى كه از هراس مستانه كژ مژ شوند بى آنكه مست باشند و ليكن عذاب خداى سخت است . و از ابو جعفر رازى از پدرش از ربيع از ابو العاليه از ابىّ بن كعب روايت كرده‌اند كه گفت : در همان هنگام كه مردمان در بازارهايند به ناگاه خورشيد تاريك شود و تا در اينند ستارگان فرو ريزند و تا در آن باشند كوهها را روى زمين افتند و تا در اين باشند زمين به جنبش در آيد ، چرا كه خداى تعالى كوهها را ميخهاى زمين كرده است ، پس پريان به آدميان پناه برند و آدميان به پريان و جنبندگان و پرندگان و وحوش در اضطراب آيند و در يك ديگر موج زنند ، پس پريان بگويند : ما خبر آن را از بهر شما باز آريم و روانه گردند پس بنگرند كه آتشى برافروخته ، و تا در اين باشند ناگاه بادى بر ايشان بروزد و هلاكشان كند و اينها همه از نصّ قرآن است و آشكار ، هيچ مؤمنى را نرسد كه در آن ترديد روا دارد