مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
388
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
گفتيم : « بر هر دو سوى جارى است . » گفت : « نخل عمّان و بيسان [ 1 ] چه شد ؟ » گفتيم : « صاحبانش از آن برخوردارند . » گفت : « چشمهء زغر [ 2 ] چه شد ؟ » گفتيم : « صاحبانش از آن آب برمىدارند . » گفت : « اگر اين يكى خشكيده باشد من از وثاق خويش به درآيم و به هر جايى روى آور شوم مگر مدينه و مكه . » و روايت كردهاند كه پيامبر ( ص ) خطبهاى خواند و آنگاه گفت : « از روزگار آفرينش آدم تا به رستاخيز ، فتنهاى بزرگتر از دجّال نبوده است . » و گفت : « هيچ پيامبرى نبوده است مگر اينكه قوم خود را از دجّال بيم داده است . » و سپس به توصيف او پرداخت و گفت : « چيزى بر من آشكار شده است كه بر هيچ كس آشكار نشده است و آن اين است كه دجّال يك چشم است و چنين و چنان . اگر خروج كند و من در ميان شما باشم ، من حجت شما خواهم بود . و اگر جز از پس من خروج نكرد ، خداى خليفت من است بر شما . پس هر چه بر شما مشتبه گرديد بدانيد كه پروردگار شما اعور ( يك چشم ) نيست . » و دجال را يهوديان موشح كوايل [ 3 ] نامند ، و برآنند كه او از نسل داود است و بر زمين فرمانروا خواهد شد و پادشاهى را به بنى اسرائيل باز خواهد گرداند و همهء اهل زمين يهودى خواهند گشت . از مجوس شنيدم كه يكى را از آن خويش ياد مىكردند كه خروج خواهد كرد و پادشاهى را بديشان باز خواهد گرداند . و اين امر ، مشترك است و مورد نزاع . بايد بر راستترين و درستترين خبرها اعتماد كرد و آن همان چيزى است كه از كتابهاى خداى و اخبار پيامبران او نقل شده باشد ، بىهيچ تحريف و تبديلى . آنچه از اين ميان ممكن است و رواست اين است كه مردى خروج كند كه مخالف اسلام باشد و در آن فساد ايجاد كند . و آنچه جز اين ياد كردهاند ، موكول به علم الاهىست ، زيرا در روايت آمده است كه « در آستانهء رستاخيز ، سى دجّال خواهد بود » . دست كم اين است كه او همانند يكى از اينها باشد . بقيّه خبر عيسى ( ع ) بعضى از اهل تفسير دربارهء اين سخن خداى تعالى كه « و به درستى كه هيچ كس
--> [ 1 ] بيسان شهرى در اردن ، ميان حوران و فلسطين كه نخلستانهاى آن معروف است ، رك : معجم البلدان ، 1 ، ص 257 . [ 2 ] زغر ، چشمهاى است در شام ، رك : النهاية ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 304 . [ 3 ] اصل : « كوايل » و در نسخههايى از خريده . . . كه در اختيار هوار بوده است : « مواطيح كوائيل » و « موشيح كوايل » و در نسخهء چاپى آن ( ص 263 ) : « مواطيح كوائيل » آمده است .