مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

382

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

ابو العباس عبد الله [ بن محمد ] بن على بن عبد الله بن عباس ، ابو جعفر را به سوى ايشان فرستاد و تا آخرين نفر ، ريشه‌كن شدند . بعضى برآنند كه اين موعود را جوانى به همراه است كه اوصاف او ، در مورد زياد بن عبد الله ، موجود نيست ، سپس به ياد كرد آن اوصاف مىپردازند كه او به همراه فرزندان يزيد بن معاويه عليهما اللعنه است و در رخساره‌اش آثار آبله و در چشمش لكه‌اى سفيد كه از ناحيهء دمشق خروج مىكند و لشكريان و سريّه‌هاى او دريا و خشكى را پر مىكنند و شكم زنان آبستن را مىدرند و با ارّه مردمان را سر مىبرند و در ديگها مىجوشانند و او لشكرى به مدينه خواهد فرستاد كه به كشتار و اسير كردن و آتش زدن مىپردازند و آنگاه قبر پيامبر ( ص ) و فاطمه ( رض ) را نبش مىكنند و آنگاه هر كه را نام محمد يا فاطمه باشد مىكشند و بر در مسجد به دار مىآويزند ، در اين هنگام است كه خشم خداى بر ايشان افزونى مىگيرد و زمين ، در زير پاى ايشان ، فرو مىرود و آن است سخن خداى تعالى : « و اگر بينى كه چون بترسند و نتوانند كه بجهند و از جاى نزديك گرفته شوند » ( 34 : 51 ) يعنى از زير گامهايشان . و در خبرى ديگر آمده است كه اينان مدينه را چنان ويران مىكنند كه در آن پرنده پر نزند . و روايت كرده‌اند كه پيامبر گفت : « اينان مدينه را چنان پشت سر مىگذارند كه بهتر از آن نبوده است . [ 1 ] چندان كه سگ مىآيد و پاى برمىگيرد و بر ديوار مسجد مىميزد . » گفتند : « اى پيامبر ! پس در آن روزها ميوه‌ها از آن چه كسانى است ؟ » گفت : « از براى درندگان و پرندگان . » در خبر چنين است كه گويند : آنگاه لشكر سفيانى آهنگ مكه كند و به جايى رسد كه آن را « بيداء » خوانند . پس مناديى از آسمان آواز در دهد كه « اى بيداء ! نابودشان كن ! » پس زمين در زير پاى ايشان شكافته گردد و هيچ كس از ايشان جان به در نبرد مگر دو مرد از قبيلهء كلب كه روى ايشان واژگونه گردد و از پشت سر ايشان به در آيد و آن دو ، پس پس ، باز گردند تا به سفيانى رسند و او را از آنچه رفته حكايت كنند . پس آنگاه ، بشير ، نزد مهدى كه در مكه است ، مىآيد و با او دوازده هزار كس و اينان‌اند كه ابدال‌اند و اعلام تا به « مباء » [ 2 ] رسد و سفيانى را اسير كند و بر قبيلهء كلب غارت فرمايد زيرا كه ايشان پيروان سفيانىاند و زنان ايشان را به اسارت برد . » گويند : « زيان ديده كسى است كه آن روز از غنايم قبيلهء كلب بىبهره باشد . » روايت چنين است با سخنان ياوهء بسيار و گزافه‌هايى مردود . و خداى ، بدانچه روايت كرده‌اند ، داناتر است .

--> [ 1 ] كذا : « ليتركن المدينة احسن ما كانت » و در حاشيه نوشته شده : كذا فى الاصل . و در خريدة العجائب ، عمر بن الوردى ( چاپ قاهره 1939 ، ص 258 ) ، كه كتاب ما از منابع او بوده است ، عبارت چنين است : « كاحسن ما كانت » . [ 2 ] در كتب جغرافيا ديده نشد ، شايد تصحيف « مياه » است ( آبها ) در خريدة العجائب نيز المياه آمده است .