مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

381

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

ديديد ، با سر آن را پذيره شويد چرا كه خليفهء خداى ، مهدى ، در ميان آنان است . » و در اين باره اخبار بسيار آمده است كه اين خبر از همه نيكوتر است و برتر اگر روايتش به صحت پيوسته باشد . و در اين باره از ابن عباس بن عبد المطلب روايت شده است كه گفت : « چون درفشهاى سياه از مشرق برآيد ، فرمانروايى مهدى را استوار مىدارند . » و مردم در تأويل اين اخبار اختلاف كرده‌اند . گروهى گفته‌اند اين كارها اتفاق افتاده است و آن همان خروج ابو مسلم است و او نخستين كس بود كه درفشهاى سياه بست و جامهء سياه برگزيد و از خراسان خروج كرد و فرمانروايى بنى هاشم را استوار داشت . و گويند اين از همان باب است كه مىگويند : « عمر سواد را فتح كرد . » يا « امير دست دزد را بريد . » كه فعل غير ايشان به ايشان نسبت داده مىشود . زيرا اين كار به امر ايشان بوده است . [ 1 ] و ديگرانى گفته‌اند كه اين كارها هنوز روى نداده است و نخستين انگيزش آن از سوى چين خواهد بود ، از ناحيه‌اى كه آن را ختن مىخوانند و طايفه‌اى از فرزندان فاطمه عليها السلام از پشت حسين بن على در آنجايند و پيشاهنگ آن مرد كوسه‌اى است از بنى تميم كه او را شعيب بن صالح مىخوانند و زادگاهش طالقان است . همراه با حكايات و داستانهايى كه كشتارها و اسير بردنهاى بسيار شگفت‌آور در آن وجود دارد . و خداى داناتر است . [ در ياد كرد ] خروج سفيانى هشام بن الغار از مكحول از ابو عبيدة بن الجراح از پيامبر ( ص ) روايت كرده است كه گفت : « اين امر همچنان قائم به قسط خواهد ماند تا آنگاه كه مردى از بنى اميّه در آن شكاف افكند . » و در روايت ابو قلابه از ابو اسماء از ثوبان آمده است كه پيامبر ( ص ) فرزندان عباس را ياد كرد و گفت : « هلاك ايشان بر دست مردى از خاندان اين زن خواهد بود . » و اشارت كرد به حبيبة دختر ابو سفيان . و از على بن ابى طالب صلاة الله عليه خبر داده‌اند كه به ياد كرد فتنه‌هاى شام پرداخت و آنگاه گفت : « چون چنين باشد فرزند زن جگرخوار ، در پى آن خروج كند تا بر منبر دمشق مسلط شود و چون چنين شود چشم در راه خروج مهدى باشيد . » بعضى از مردم برآنند كه اينها همه اتفاق افتاده است و آن همان خروج زياد بن عبد الله بن خالد بن يزيد بن معاوية بن ابى سفيان است كه از حلب خروج كرد و طرفدارانش رايت و جامهء خويش را سپيد برگزيدند و مدعى خلافت شدند . پس

--> [ 1 ] كذا و عبارت آشفته است و افتادگى دارد .