مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
373
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
« همانا عمر اين امّت ، عمر بنى اسرائيل است ، سيصد سال . » راوى گويد : « پيش از آنكه بر ايشان بلا نازل شود . » و اين عبد المنعم راوى مورد اطمينانى نيست و با همه همتى كه داشته است ابن عباس را نديده بوده است . و چنان مىنمايد كه روايت از ابن عباس بوده باشد امّا راوى سيصد سال را خود بر روايت افزوده و در اصل نبوده است . زيرا ما علم داريم بر اينكه بنى اسرائيل چند برابر بيش از سيصد سال عمر كردهاند . و نيز روايت كردهاند كه پيامبر ( ص ) گفت : « از براى امّت من نيم روز ، كه مقدار آن پانصد سال است ، خواهد بود . » و اين روايت در ضعف و سستى كمتر از روايت نخستين نيست . و ابو جعفر رازى از پدرش از ربيع بن انس روايت كرد كه گفت : الم ، و المر ، و المص ، و ديگر حروفى كه در آغاز سورههاست ، هيچ حرفى از آن نيست مگر آنكه اشارت به مدت عمر قومى دارد . و در روايت كلبى آمده است كه چون پيامبر ( ص ) الم را بر حيى بن اخطب تلاوت كرد ، حيى گفت : « اگر تو راستگوى باشى ، من مىدانم كه چه مقدار سال عمر امّت توست ، و آن هفتاد و يك سال است به حساب جمّل . » پس آنگاه پيامبر ( ص ) المر ، و المص ، و الر ، و حروفى ديگر را تلاوت كرد . و بعضى از ايشان به بعضى گفتند : « چه مىدانى شايد همهء اينها ، بر روى هم ، مدت عمر امّت او باشد . » پس آيهء : « و نداند تأويل درست وى مگر الله » ( 3 : 7 ) فرود آمد . و كلبى گفت : « يعنى منتهاى عمر اين امت را كسى نمىداند . » حال اگر اين روايت صحيح باشد ، تعيين حد در آن باطل است . و ابو نصر حرشى ، كه كتب اوايل را قرائت مىكرد ، در فرجوط ، قريهاى از صعيد مصر ، مرا روايت كرد كه در كتاب دانيال چنين آمده است كه بقاى امت محمد ( ص ) هزار سال است و فناى ايشان به شمشير . و بعضى از ايشان گفتهاند در كتابى چنين يافتم كه « اگر اين امت نيكى كند ، بقاى او هزار سال خواهد بود و اگر بدى كند بقاى او پانصد سال است . » و اجماع كردهاند بر اينكه اين امّت ، آخرين امّتهاست و ناگزير آن را نهايتى خواهد بود ، همان گونه كه امّتهاى پيشين بودهاند . و از پيامبر ( ص ) اين خبر به صحّت پيوسته است كه گفت : « بعثت من و رستاخيز به مانند اين دو است » و آنگاه اشارت به انگشت سبّابه و انگشت ميانين خويش كرد . خداى تعالى گويد : « و چه دانى تو ، مگر نزديك بود قيامت . » ( 42 : 17 ) و گويد : « نيايد به شما مگر ناگاهان . » ( 7 : 187 ) و گويد : « نداند آن را مگر او . » ( 6 : 59 ) پس پنهان داشت و نزديك نمود و دانش آن را ويژهء خويش كرد . و آنگاه كه پيامبر ( ص ) از جبرئيل ( ع ) پرسيد ، او گفت : « آن كه پرسيده مىشود از آن كه مىپرسد ، در اين باره ، داناتر نيست . » پيامبر ( ص ) گفت : « راست گفتى . » و بدين گونه پيامبر آگاهى داد كه او و جبرئيل چيزى از آن نمىدانند . و جبرئيل نيز او را تصديق كرد . پس هر كس مدعى شود كه مىداند چه مقدار از آن گذشته و چه مقدار باقى است ، آشكارا مدعى دانستن