مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
347
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
مكنيد كه نمىدانيد مرا به چه چيزى مىسپاريد . » و از پيامبر ( ص ) روايت كردهاند كه چون فرزندش ابراهيم ( ع ) درگذشت گفت : « گنجشكى از گنجشكهاى بهشت است . » و اينها همه دليل است بر زندگى روح و بقاى آن پس از نفس . و مردمان ، همگان ، بر مردگان خويش زارى مىكنند و ايشان را ندا مىكنند و مخاطب قرار مىدهند ، و اگر زندگى ارواح اصلى استوار نمىداشت ، بر اين كار اجماع نمىكردند . و اين را نبايد با مخاطب قرار دادن اطلال و دمن كه ويژهء عرب است يكى دانست ، زيرا اين يك امر عام است در ميان همه امتها . در ياد كرد اختلاف نظّار اهل اسلام دربارهء نفس و روح بعضى از ايشان گويند : نفس جسمى است لطيف كه مساحتش به اندازهء مساحت بدن است ، به همان طول و عرض و عمق . و پارههايى از آن در پارههايى ديگر تداخل دارد ، و همه در هم . و استدلال ايشان اين است كه همه اجزاى نفس ، در همه اجزاى تن قرار دارد ، و هر گاه كه جزئى از اجزاى بدن را قطع كنى ، درد خاص خود را دارد و اگر نفس نبود اين درد نبود . و معمر گويد : نفس وجود دارد ولى مساحتى ندارد و جسم نيست و طول و عرض و عمق ندارد . و حالّ در مكانها نيست . و جايها بر آن احاطه ندارند . و گاه ، در كاربرد مجازى زبان ، مىگويند : كار نفس ، در بدن ، تدبير و ايجاد كارهاست . و نمىگويند : نفس ، بدن است در حركت و سكون . چرا كه حركت و سكون بر هر چيزى كه داراى مساحت و جسم باشد رواست . به اعتبار احتوايى كه بر مكان دارد . و رواست كه از جايى به جايى انتقال يابد . و انتقال يك چيز ، در يكى از دو حال امكان دارد : يا به جسمى كه جسم را از جايى به جايى بردارد . [ . . . ] [ 1 ] و چون جسم نباشد ، بر شدن و فرود آمدن امكان ندارد . و ابراهيم نظّام گويد : روح عبارت است از زندگى مشابك به اين جسم و هشام بن الحكم گويد : روح نورى از نورهاست و تن موات است . و ابن روندى گويد : روح عرض است و انسان مجموعهاى از عرضهاست . و بعضى از ايشان برآنند كه روح همان جزء لا يتجزّاست كه در لا مكان است . باز اينان اختلاف كردهاند بر سر اينكه انسان مكلّف كه پاداش و كيفر خواهد ديد
--> [ 1 ] متن افتادگى دارد .