مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
348
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
كيست و چيست ؟ بشر بن المعتمر و هشام بن الحكم و ابو الهذيل علّاف و ابو الحسين خياط گفتهاند : انسان مكلف همان روح است به همراه پيكر او كه به چشم مىآيد . و ابراهيم نظام گويد : انسان ، همان روح است و روح عبارت است از زندگى مشابك به اين جسم . زيرا كه جز اين هيچ نيست . و احمد بن يحيى گويد : انسان عبارت است از مقدار روحى كه در قلب است . و بعضى از ايشان گفتهاند : انسان جوهرى است ميان دو جوهر . بر روى هم حاصل سخن ايشان دو قول است : يكى آنكه انسان تنها روح است و ديگرى آنكه روح است و جسم . آنان كه گفتهاند تنها روح است استدلالشان به اين آيت است كه « تا گويد نفسى : اى دريغا تقصير كرديم در حق خداوند خلقان » ( 39 : 56 ) و « اى نفس آراميده » ( 89 : 27 ) پس هر گونه خطابى كه هست مخاطب آن نفس است كه همان روح باشد و دگر هيچ . و مخالفان ايشان استدلال كردهاند به سخن خداى تعالى كه « آفريديم آدمى را از آب پشت آخته از كالبدى كه اصل وى از گل ساخته » ( 23 : 12 ) تا آخر آيه ، كه خبر داده است كه انسان همان آفريده است كه قابل رؤيت است . و اختلاف كردهاند كه آيا مرده ، پس از جدا شدن روح از پيكرش ، چيزى را احساس مىكند يا نه ؟ اختلاف ديگر در اين است كه آيا اين روح اوست كه احساس مىكند يا جسم او ؟ يا روح و جسم با هم ؟ بعضى انكار كردهاند كه مرده ، تا روز رستاخيز ، چيزى احساس كند . و به سخن ايشان در رستاخيز استدلال كردهاند كه « اى واى بر ما ! كى برانگيخت از اين خوابگاه ما را ؟ » ( 36 : 52 ) و به اين سخن خداى كه « و كافر گويد كاشكى من خاك گشتمى » ( 78 : 40 ) و بعضى گفتهاند روح اوست كه احساس مىكند به دليل اين آيت كه « آن آتشى است كه عرضه كرده مىشوند بر وى بامداد و شبانگاهان » ( 40 : 46 ) و ديگر آياتى كه دربارهء شهيدان آنها را نقل كرديم و نيز اخبارى كه پيش از اين روايت كرديم . ابن روندى گويد : بدن است كه احساس مىكند و روح عرضى است كه باطل شده است . و گويد : مرده دو نوع علم دارد و يك نوع احساس . و گويد : اگر نه چنين بودى ، آنگاه كه احساس مردگى مىكرد ، علم بدان نمىداشت . و استدلال كرده است به خبرى كه روايت كردهاند كه مرده بر روى تابوت زارى خاندان خويش را مىشنود . [ مناظرهء نظّام و هشام بن الحكم ] اين مناظرهاى است كه ميان نظّام و هشام بن الحكم روى داده است :