مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
343
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
اينها شركت نيست ، مگر در يك حالت ، حالت مرگ ، كه مىگويند : نفس او بيرون رفت و روح او بيرون رفت ، شاعر گويد : تو را خشم آور و فريادگر خواندند ولى تو / هرگز بر دشمنى خشم نگرفتى و فرياد برنكشيدى ، ولى با دوستان چنين كردى / « رحمان » روح تو را زنده نگاه مداراد و روحت ، / در جمع ارواح مباد ، آنگاه كه به خاك سپرده مىشوى . و ابو زيد انصارى اين شعر را برخوانده است : مردمان گرد آمدند و گفتند : جشن است و وليمه / پس آنگاه چشمى شكافته شد و نفسى بيرون ريخت . و دربارهء روح ، اختلاف كردهاند . ابن دريد از ابو حاتم از اصمعى حكايت كرده است كه در حديث آمده است : از براى هر آدميى نفسى است و روحى . نفس مىميرد ، اما روح را چنين و چنان خواهند كرد . عرب باد و آسايش و دميدن را روح مىخوانند . و ذو الرمه گويد : پس به دو گفتم آن را به سوى خويش بردار / و با دميدن ( روح ) خويش او را زندگى بخش و بر آن هيزم بيفزاى . و هوا را روح مىنامند و فرشته را روح و وحى را روح و هر چه لطيف است و سبك و بالا رونده روح . و در مورد حيوانات گفته مىشود كه ذات ارواحاند . و مىگويند : فلان كس سبك روح است و فلان سنگين روح ، اگر بر دلها سبك باشند يا سنگين . و بر هر چه روييدنى است و نيز بر فرشتگان و پريان ، روحانيان اطلاق مىشود . ارواح باقى مىمانند و نفوس مىميرند و باقى نمىمانند . امّا زندگى ، چيزى است كه ضد مرگ است ، چون فرا رسد ، مرگ از ميان برمىخيزد . و بر روى هم ، حيات ، بر هر موجود بالندهء حساس و متحرك ، از صاحبان ارواح و جز آنها ، اطلاق مىشود . آيا بدين سخن خداى تعالى نمىنگرى كه گويد : « زنده كنيم به وى زمين را بعد آنك مرده گشته . » ( 35 : 9 ) كه از براى زمين حياتى قرار داده است ، به هنگام فرود آمدن باران . و گويد : « بيرون مىآرد مرده از زنده . » ( 6 : 59 ) بعضى گفتهاند منظور از آن به وجود آوردن فرزند است از نطفه و پرنده از بيضه و نخل از هسته . و از آن روى كه در نخل نيرويى از حيات هست ، زنده خوانده شده است . پس خداى تعالى خويش را به زندگى توصيف كرده است و گفته : « اوست زنده » ( 2 : 255 ) و روا نيست كه گفته شود خداى تعالى صاحب روح است و صاحب نفس . زيرا زندگى عامتر و والاتر است ، و گفته مىشود : « روحى زنده » و مىگويند : « بدين كار ، روح مرا زنده كردى . » و هر چيز را كه دوام و بقايى باشد زنده مىخوانند ، چنان كه شعر را سخن زنده مىخوانند ، چرا