مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
344
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
كه باقى است و بر زبانها جارى . و دربارهء مكان روح و نفس و حيات ، در بدن ، اختلاف كردهاند كه آيا هر كدام از آنها را محلى است جداگانه ، يا همگى متداخلاند يا برخى به برخى پيوسته . و كدام يك تابع است و كدام يك متبوع . و هر چه مىنگرم ، چارهاى جز اين نمىبينم كه آنچه را در اين باب مورد نياز است ، در كتابى به نام كتاب النفس و الروح گردآورى كنم ، چرا كه من در اين باره به درازى سخن گفتم ، و اختصار و ايجاز در اين باره سودمند نيست ، و اين خود خلاف آن چيزى است كه در آغاز كتاب بر خويش شرط كردم و اين بابى است كه سخن گفتن دربارهء آن روا نيست اگر چه به درازا كشد . امّا مرگ ، سكونى است دايم و افسردگيى كه از بريده شدن حيات و رفتن روح حاصل مىشود . و خداى تعالى جوامد را موات خوانده است ، از جهت فقدان رشد و حركت و گفتهاند : خواب برادر مرگ است . و چيزى را كه فراموش شده است و از يادها رفته مرده مىخوانند و از بعضى شنيدم كه مىخواند : خواب خردمند به اندازه است / مرتبتش باشد از اين قبيل / خواب بود مرگى كوتاه و باز ، / مرگ بود ، زينسان خوابى طويل . و در تورات آمده است كه فقر [ مرگ ] اكبر است . و در تأويل قرآن ، كافر ، مرده است و جاهل مرده است . در ياد كرد آنچه از اهل كتاب ، دربارهء ارواح آمده است بعضى از يهوديان برآنند كه ارواح خلايق ، به گونهء آتش يا شعاع خورشيد در وقت طلوع و غروبش ، در هوا ، پيوسته است و فرشتهء مرگ را شمشيرى است كه هر كه را خواهد قبض روح كند ، آن رشته را با شمشيرش مىبرد . و استدلال ايشان به سخن شمويل است ، در كتابش ، آنجا كه گويد : « خداى مرگ را بر بنى اسرائيل گماشت و گروه بسيارى از ايشان مردند . پس داود و پيران بنى اسرائيل بيرون آمدند . و داود فرشتهء مرگ را ديد كه در نزديك اورشليم ايستاده است و بر شمشير خويش تكيه داده است . داود از پروردگار خويش خواست كه شمشير را از ايشان بردارد . پس ديد كه آن فرشته شمشير خويش را در نيام نهاد و مرگ آرام گرفت . » گروه ديگرى از يهود ، برآنند كه روان نيكان و صديقان چون از تن برآيد به فردوس مىرود زير درخت زندگى و روان تباهكاران و بدكاران به تاريكناى زمين . و روان آنان كه ميان اين دو گروه باشند به هوا مىرود .