مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

328

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

او عصيان خواهد كرد و من او را خواهم بخشود و رحمت و مغفرت خويش آشكار خواهم كرد و اينكه او از روزيى كه داده‌ام بهره‌مند خواهد شد تا فضل وجود و قدرت آشكار شود . چون روح در او دميد ، گفت : الحمد للّه و خداى تعالى گفت : « اى آدم احسنت احسنت ، از بهر همينت آفريدم تا مرا بستايى و تمجيد كنى . » سپس فرشتگان فرمان يافتند تا او را سجود كنند به حمد خداى . گروهى گفته‌اند كه ابليس هشتاد و پنج هزار سال خداى را عبادت كرد و در ميان فرشتگان خازن الجنان ( خزانه‌دار بهشت ) خوانده مىشد . و چون خداى عز و جل گفت : « من آفريننده‌ام در زمين خليفتى . » ابليس اين كار را بزرگ يافت و به خلاف و معصيت اعتقاد آورد . چون خداى گل آدم را بيافريد ، ابليس از آنجا گذر كردن آغاز كرد و به فرشتگان مىگفت : « آيا هرگز اين آفريده را ديده‌ايد كه در گذشته چونان او نديده‌ايد ؟ اگر شما را به طاعت او فرمان دهند چه خواهيد كرد ؟ فرشتگان گفتند : فرمانبرداريم و فرمان‌پذير . » پس ابليس در درون خويش گفت : « اگر بر من برترى نهاده شود بر او عصيان خواهم كرد و اگر بر او برترى يابم هر آينه هلاكش خواهم كرد . » پس فرشتگان فرمان يافتند كه آدم را سجده كنند تا آنچه از معصيت در دل داشت آشكار كند . [ 1 ] كلبى بر آن است كه خداى تعالى هنگامى كه فرشتگان را گفت : « من آفريننده‌ام در زمين خليفتى . » گفتند : خداى هيچ آفريده‌اى داناتر از ما و گراميتر از ما نزد او نيافريده است . بدين سبب به سجود در برابر آدم آزموده شدند . بعضى برآنند كه خداى تعالى چون آدم را آفريد ، در آفريده‌هاى او ، هيچ كس زيباتر و بكمال‌تر و فاضلتر از او نبود . بدين سبب فرشتگان را به سجود در برابر او فرمان داد ، به خاطر فضيلت او ، به دليل اين سخن خداى عزّ و جل بعد از ياد كرد مراحل چهارگانهء ( اطوار ) انسان « به درستى كه ما بيافريديم آدمى را در نيكوترين آفريدنى . » ( 95 : 4 ) و گفته‌اند از آن روى به سجدهء آدمى فرمان يافتند كه علم او بر علم ايشان برترى داشت . بعضى از مردم گفته‌اند آنچه موجب سجود فرشتگان از براى آدم شد ، روح بود كه از خداى تعالى است . و چنين پنداشته‌اند كه جانوران ، همه يك صنف واحدند در زندگى ، و روح نيز چيزى واحد است و پيكرها و اجسام و هيكلها ، همه ، ابزارند و جايگاه . و گفته‌اند كه حيوان مجموعه‌اى است از دو چيز : سبك و سنگين . آنچه از سنگينى است انحلال مىيابد و به خاك باز مىگردد و آنچه از سبكى است بالا مىرود و باقى مىماند و هرگز فساد را در آن راه نيست و آن عبارت است از نطق آدمى و بينايى دو چشم و شنوايى گوشها و قدرت گيرايى دستها و راه رفتن پايها و همه انواع حواس از قبيل بوييدن و چشيدن و مزه و بوى و به خاطر سپردن و معرفت و فهم و وهم و

--> [ 1 ] متن : « فامروا بالسجود حتى ظهر ما اضمر المرء [ شايد : ابو مرّه ، كنيهء ابليس ] فى نفسه من المعصية . »