مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

315

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

فرشتگان وجود دارد . و هوا غليظتر و كثيف‌تر از پريان است و چون رفت و آمد كند ، احساس نمىشود ، مادام كه ايجاد حركت و اضطراب نكرده باشد . تا چه رسد به آنچه كه لطيفتر و سبكتر از آن است [ يعنى فرشتگان ] و پيامبر ( ص ) گفته كه « شيطان ، به مانند گردش خون در تن شما ، در شما جريان دارد . » و درست به منزلهء عوارضى است كه بر اجسام ما عارض مىشود و با نفوس ما مباشرت دارد ، از قبيل گرما و سرما و اندوه و شادى و جز اينها و ما نمىدانيم . چگونه به ما رسيده است ، ولى به يقين ، مىدانيم كه در ما هست . در بعضى اخبار آمده است كه نام پدر پريان ، سوم است همان گونه كه نام ابو البشر آدم است . و گفته‌اند كه سوم و همسرش از آتش سموم آفريده شدند و زك و زاى كردند و فرزندانشان بسيار شد و پريان پيش از آدم ، ساكنان زمين بودند و فرشتگان ساكنان آسمان . و در باب شياطين اختلاف كرده‌اند . بيشتر مسلمانان برآنند كه هر كس از پريان عصيان ورزيده است شيطان شده است . بعضى برآنند كه شيطان به ويژه از تبار ابليس است ، ولى در ابليس اختلاف دارند كه آيا از پريان است يا از فرشتگان ؟ و هر چه از چشمها پنهان باشد جنّ است . فرشته باشد يا پرى يا شيطان . و شيطنت ، خبث است و زشتكارى . و به آدميان سركش شياطين گفته مىشود همان گونه كه پريان سركش را نيز شياطين مىخوانند و اسب تيز تك را نيز شيطان مىخوانند و هر حادثهء سخت يا هر شخص سبك روح و هوشيارى را نيز شيطان مىنامند . در حديث آمده است كه سگ سياه شيطان است و شاعر گفته است : و نيست شب مرد تهيدست مگر شيطانى . كه رنجى را كه از دشوارى و ناتوانى مرد تهيدست تحمل مىكند شيطان خوانده است . از مجاهد روايت شده است كه گفت : « مسكن پريان ، در هواست و درياها و ژرفاهاى زمين و طعام ايشان بوى طعامهاست و نوشيدنى ايشان بوى نوشيدنيها . » گفت : و چون خداى تعالى ، پدر پريان را بيافريد ، به دو گفت : « چيزى از من آرزو كن . » گفت : « آرزو دارم كه نه ببينم و نه ديده شوم . به زير زمين درآيم و چون پير شوم جوان گردم . » پس خداى اين آرزوى او به دو داد . پس چون آدم را بيافريد ، به دو گفت : « آرزويى از من بخواه » گفت : « چاره‌گرى و حيل ، آرزوى من است . » پس خداى به دو داد . گفته‌اند پريان را شياطينى است همان گونه كه آدميان را شياطينى است . و بر فرشتگان ، پاسدارانى است كه آنان روح مىخوانند ، همان گونه كه آدميان را پاسدارانى از فرشتگان است . بسيارى از فلاسفه به آفريدگانى روحانى اعتقاد دارند ، اگر چه در باب صفت ايشان اختلاف دارند . از جمله افلاطن ، در پايان كتاب خويش كه به سوفسطيقا معروف