مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
289
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
خبر دادن او از ستارگان آنجا كه گويد : « از پس درآيد او را ستارهء آتشين روشن . » ( 37 : 10 ) و گفت : « و كرد ماه را در آسمانها روشناييى » ( 71 : 16 ) و بر روى هم آنچه در اين باب از پيشينگان و اصحاب نجوم روايت شده است - مادام كه نقض توحيد و ابطال شريعت يا انكار امور عيانى نباشد - در مظنّهء امكان و جواز است . خداى تعالى گويد : « خداوند دو مشرق و خداوند دو مغرب » ( 55 : 17 ) و گويد : « خداوند مشرقها و مغربها » ( 70 : 40 ) بر همگان . « و خداوند مشرق و مغرب » ( 26 : 28 ) به شيوهاى مطلق . و اين از آن روى است كه خورشيد را يكصد و هشتاد مشرق است و يكصد و هشتاد مغرب ، هر روز از مشرقى طلوع مىكند و در مغربى ، كه مقابل آن مشرق قرار دارد ، غروب مىكند . منظور از دو مشرق ، مشرق درازترين روز سال است به هنگام حلول خورشيد در رأس السرطان و كوتاهترين روزى به هنگام حلول آن در رأس الجدى و دو مغرب آن عبارت است از نقطههاى محاذى اين دو مشرق ، به طور مساوى . و خداى تعالى گويد : « نه آفتاب را سزد كه ماه را دريابد . » ( 36 : 40 ) پس خبر داده است كه آن دو نزديكاند و يك ديگر را درنمىيابند و هر گاه كه منزلى به خورشيد نزديك شود ، نورش محو مىشود تا در پرده گردد و چون دور گردد بر روشناييش افزوده مىشود تا آنگاه كه مقابل آن قرار گيرد و پر شود . بعضى از مفسّران ، در سخن خداى كه گويد : « پس ما ببرديم نشان شب را » ( 17 : 12 ) گفتهاند منظور آزمونى است كه در مورد ماه مىكند كه روشنى آن كم و زياد مىشود . و خداى داناتر است . در ياد كرد طلوع خورشيد و ماه و خسوف و كسوف آن دو و فروپاشى ستارگان و جز اينها كه در آسمان روى مىدهد در اخبار روايت شده است كه خورشيد چون غروب كند ، مىگذرد تا آنگاه كه زمين را قطع كند . پس در برابر عرش به سجده در افتد و نورش را از او بگيرند و نورى نو به دو پوشانند و به دو فرمان دهند كه باز گردد و طلوع كند و او سر باز زند و گويد : من بر مردمى كه مرا ، به جاى خداى ، بپرستند نخواهم تابيد . تا آنجا كه سيصد و شصت و شش فرشته او را برانند و چون طلوع كند سه رنگ حله بر او پوشانند سرخ و سفيد و زرد و همچنين آنچه از تغييرات رنگ كه به هنگام طلوع خورشيد در آن ديده مىشود و در روايت آمده است كه اين شعر اميّة بن ابى الصلت را بر پيامبر قرائت كردند : و خورشيد ، در پايان هر شب به صبح مىرسد / در حالى كه سرخ است و رنگش برافروخته / سرباز مىزند از اينكه بر ما طلوع كند در سير خويش ، /