مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
249
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
و نمىنگرند به جايگاه آن كه رفتنى است / آنان چون بازگشت بادند به هنگامى كه رويگردان شود / و باز گردد به سرزمينى كه چهرهء آن را نتوان درنوشت / بازوانشان با نيرومندى بر شانههاشان / شتاباناند آنگاه كه به يارى طلبيده شوند / و آنگاه كه « شاگردان خداوند » به ياريگرى برخيزند / پيروز شوند و بديشان پيوندد بالهايى نيرومند / برخيزند با بالها و هرگز چشم يارى به يك ديگر ندوزند / نه درنگى باشد و نه ناتوان . و مسلمانان ، در اينكه آيا فرشتگان را مىتوان ديد و احساس كرد اختلاف كردهاند . بعضى برآنند كه فرشتگان به بينايى در نمىآيند ، چرا كه اجسام ايشان بسيار لطيف است و اجزاى ايشان را رنگى نيست و بينايى جز صاحب رنگ را ادراك نمىكند و همچنين گفتهاند : ما آنها را احساس نمىكنيم [ 1 ] با اينكه آنها همراه مايند و پاسداران مايند ، ما هوا را كه غليظتر و انبوهتر ( اكثف ) از آنهاست ، احساس نمىكنيم اگر حركت و اضطرابى در آن حادث نشود ، پس چگونه مىتوانيم فرشتگان ( روحانيين ) را كه بسى لطيفتر و لطيفترند احساس كنيم . و در مورد آنچه مخالفانشان به ردّ و نقض آن پرداختهاند ، و آوردهاند كه خداوند اين فرشتگان را ، در كتاب خويش ، به غلظت و شدت توصيف كرده است و گفته است : « فرشتگان غلاظ و شداد » ( 66 : 6 ) و آنچه در باب صفات عظيم ايشان و بزرگى پيكرهاشان نقل شده است و اينكه فرشته نزد پيامبر ( ص ) مىآيد به صورت مردى و همچنين نزد ساير پيامبران ، اينان در پاسخ اين مخالفان گفتهاند خداى تعالى چون بخواهد در فرشته چيزى و معنايى ايجاد كند كه قابل رؤيت و مشاهده شود امرى منكر نيست همان گونه كه در جوّ ايجاد مىكند تا تركيب شود و به صورت ابر از اجزاى هباء كه چشم آن را نمىبيند ، انعقاد پيدا كند و سپس انحلال يابد و متفرق گردد ، و همان گونه كه در آغاز قابل رؤيت نبود ، ديگر بار ناپديد شود . و هم از اين گونه است حال پريان و شياطين و ديگر روحانيان آفريده شده . و فرشته را از آن روى فرشته ( ملك ) خواندهاند كه در طاعت و انقياد است ، و در آنچه از وى خواسته شده است به گونهاى تخصيصى و تفصيلى كوشاست . پس دور نيست كه فرشتگان دستههايى روحانى و جسمانى و نامى و جامد باشند . و در بعضى اخبار آمده است كه رعد فرشتهاى است و آتش فرشتهاى است . و فرشتگان سجده مىكنند . لشكر خداىاند و پيامگزاران او و سفيران او و اولياى او چنان كه خداى عز و جل گويد : « و مر خداى راست سپاههاى آسمانها و زمينها . » ( 48 : 4 ) و گفتهاند كه ملخ لشكرى از لشكريان خداى است و مورچه لشكرى از لشكريان خداى
--> [ 1 ] متن : « قالوا ليس نحس » . . . و ما به « ليس نحسّ » اصلاح كرديم .