مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
250
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
است . آيا نمىبينى كه چون به معاويه خبر داده شد كه اشتر را بر طبق فرمان زهر دادهاند و آن زهر در ميان سويق [ تلخان ] [ 1 ] و عسل بوده است گفت : « چه مايه سبب خنكاى دل است اين كار ! همانا كه خداى را لشكرى است از عسل . » و گفتهاند كه زمين ، فرشتهاى است و آسمان فرشتهاى است حتى بيشتر از شمارهء اجسام جهان . و به اين سخن خداى عز و جل استدلال كردهاند كه مىگويد : « گفتند : آمديم بطوع » ( 41 : 11 ) و سخن درست همان گفتار نخستين است و اگر روا باشد كه نام فرشته را بر اين گونه چيزها اطلاق كنيم پس استعمالى مجازى خواهد بود نه حقيقى . در ياد كرد اختلاف مردمان در باب فرشتگان كه چيستند امّا مسلمانان و اهل كتاب گويند كه فرشتگان آفريدههايى روحانىاند چنان كه اندكى پيش از اين يادآور شديم . و مشركان عرب را عقيده بر آن بود كه فرشتگان دختران خدايند و بر آن بودند كه وى با جنيّان ازدواج كرده و اين دختران از براى او تولد يافتهاند . خداى تعالى گويد : « و كردند مشركان اهرمن را شريك يزدان و خداى تعالى است آفريدگار ايشان . » ( 6 : 100 ) و « كردند فرشتگان را كه بندگان خدايند ، مادگان . » ( 43 : 19 ) و حرّانيان گويند فرشتگان ستارگاناند كه تدبير جهان با ايشان است . . . [ 2 ] و او آيين باطنيان را به وجود آورد و عقيده داشت كه آنها هفت و دوازده تاست و سخن خداى را كه گويد : « زبانيه گماشته بر وى نوزده تن . » ( 74 : 3 ) تأويل كرده است . و خرّميان پيامگزارانشان را كه در ميان ايشان رفت و آمد دارند ملائكه ( فرشته ) مىخوانند . امّا مجوس ، اينان منكر فرشتگان نيستند و اينكه فرشتگان آفريدگانى نهفته از چشم مايند و آنان را شتاسبندان مىخوانند . در آيين ايشان اقرار به فرشتگان و تصديق آنها هست . دستهاى پنداشتهاند كه فرشتگان همان نفوس صافيهاند چرا كه انسان وقتى در راه شناخت حقايق اشيا دشواريها را بر خويش هموار كند و در راه به دست آوردن فضايل و اختيار نيكيها كوشش كند ، به عالم علوى خواهد پيوست . و چون با پيكر خويش وداع كند به گونهء عقل خالص و نفس صافى در مىآيد و در آن هنگام فرشته خوانده مىشود . و گويند كه دورترين درجات در عالم فرودين پيامبرى است كه از راه علم و عمل بدان مىتوان رسيد و در عالم بالا فرشتگاناند و آن مقامى است كه هر كس
--> [ 1 ] تركيبى از مجموعهاى مواد خوردنى از قبيل گندم و جو و سيب و سنجد و . . . كه آنها را نرم كوبيده باشند . [ 2 ] عبارت افتادگى دارد شايد چندين سطر .