مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

248

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

و شيرى كمين كرده . بر پيامبر قرائت كردند و او عليه السلام گفت : « راست گفته است . » روايت چنين است و خداى به درستى آن داناتر است . و كژ راهان ، گاه ، جوانان نادان را به تدريج از راه به در مىبرند به اينكه « منظور از اول و دوم و سوم و چهارم اين است كه اول قلم است ( كه نزد ايشان عقل است ) و دومى لوح است ( كه نزد ايشان نفس است . ) و سوّمى عرش است ( كه نزد ايشان فلك مستقيم و ضابط افلاك است . ) و چهارم كرسى است ( كه نزد بعضى از ايشان فلك البروج است ، زيرا منجمان را در اين تقسيم‌بندى اختلاف است . ) و فرشتگانى كه حاملان عرش‌اند اركان چهارگانه‌اند » و اين چيزها در نظر ايشان هماره بوده است و ازلى است ، پس چگونه مىتوان يكى را اول ناميد و ديگرى را دوّم و ديگرى را سوم ، زيرا كه همهء اينها نزد ايشان و بر پندار ايشان اوايل‌اند . پس چه فرقى است ميان اينان و گروهى از مشبّهه كه با ايشان معارضه دارند كه عرش ممهّد است و كرسى مستقرّ قدمهاست . با اينكه ظاهر الفاظ ، موافق تأويل ايشان نيست [ 1 ] و از تأويل كژ راهان به دور است ، زيرا چيزى از كتب منجمان و اهل طبايع نيافتيم كه آنان در آن كتابها ، عقل را قلم ناميده باشند و نفس را لوح و فلك را عرش . آنان اين چيزها را به همان نامهايى كه نزد شنوندگانش مشهور است ، مىشناسند . و پناه بر خدا از بىيار ماندن و حرمان و اختيار سوء و ناتوانى از پيروى حق . در ياد كرد فرشتگان و آنچه در صفات ايشان گفته‌اند مسلمانان روايت كرده‌اند كه فرشتگان از نور آفريده شده‌اند . و ابن اسحاق از اهل كتاب روايت كرده است كه خداى تعالى فرشتگان را از آتش آفريد . و آتش و نور ، در لطافت و روشنى ، يكىاند . و مىتوان ميان اين دو خبر بدين گونه توافق برقرار كرد كه فرشتگان رحمت از نور آفريده شده‌اند و فرشتگان عذاب از آتش . و ما هيچ كس را نمىشناسيم كه ، از طريق يكى از اديان به خداى ايمان داشته باشد ، و به فرشتگان اقرار نكند ، اگر چند در باب قدم و حدوث و شكل آنان اختلاف داشته باشد ، از آن جمله است سخن اميّة بن ابى الصلت : به شبگيران ، اين پيكرهاى باندام ، آهنگ ديدار او كنند / همراه هزاران هزار از فرشتگان گرد آمده . / پيامگزارانى كه به فرمان او آسمان را در مىنوردند /

--> [ 1 ] متن : « مع و فاق ظاهر اللفظ لتأويلهم » و ما به قرينهء مقام آن را منفى ترجمه كرديم .