مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

244

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

همه نوشته‌ها . » ( 13 : 39 ) و بدان كه در اين فصل روى سخن با كسانى است كه ايمان به خداى و فرشتگان و كتابهاى او و پيامبرانش دارند . زيرا كه راه اين مسئله ، راه خبر و شنيدن است و عموم مسلمانان و اهل كتاب آن را پذيرفته‌اند . و بعضى گفته‌اند كه خداى تعالى چون خواست كه خلق را بيافريند ، دانست كه چه چيز كائن است و چه چيز تكوين كنندهء آن است و قلم را ، در لوح ، بدان امر به گردش درآورد و در اين باره ، در كتابهاى اهل حديث ، اخبارى آميخته به اساطير ، وجود دارد كه آنچه از آنها در نظر ما صحيح آمده است ما بدان خرسنديم و تسليم آن . و دربارهء آن قلم چنين آمده است كه درازى آن به اندازهء فاصلهء آسمان و زمين است و از نور آفريده شده است و در توصيف لوح آمده است كه لوحى است محفوظ ، درازى آن به اندازهء فاصلهء ميان آسمان و زمين است و عرض آن از مشرق تا مغرب و به عرش وابسته است ، و برخورد دارد با ميانهء دو چشم اسرافيل كه نزديكترين فرشتگان است به عرش . و چون خداى تعالى خواهد كه در ميان خلق خويش كارى كند آن لوح به پيشانى اسرافيل كوفته مىشود و او در آن آگاه مىشود و آن زمان آنچه خواست خداى است در آن به وجود مىآيد ، به گفتهء خداى كه « محو كند خداى تعالى هر چه خواهد و ثابت كند هر چه خواهد و به نزد وى است اصل همه نوشته‌ها . » ( 13 : 39 ) و آنگاه به جبرئيل ، يا به فرشتگانى كه پس از او قرار دارند ، فرمان مىدهد . و اكثر اهل دين برآنند كه بارى تعالى شنيدنى نيست همان گونه كه لمس شدنى نيست ، و ليكن كلام او شنيده مىشود همان گونه كه آفريدگان او لمس مىشوند . اين سخن اهل اسلام است . و گروهى از كسانى كه خود را در ستر اسلام پوشانيده‌اند ، در اين باره به تأويلاتى زشت و مردود پرداخته‌اند . پس گروهى از ايشان را عقيده آن است كه معنى قلم عقل است ، چرا كه در رتبه پس از بارى تعالى قرار دارد و به خودى خود جريان يافته است . زيرا عقل اشياء را بدون واسطه ادراك مىكند . و گفته‌اند كه معنى لوح محفوظ ، نفس است . چرا كه در رتبه فروتر از عقل قرار دارد و عقل به تدبير آن مىپردازد ، همان‌گونه قلم در لوح محفوظ جريان دارد . و پنداشته‌اند كه قلم و لوح ، محدث و مخلوق نيستند و ما پيش از اين ، در فصل دوم ، دلايل حدوث عقل و نفس را بيان داشتيم كه در آنها افزونى و كاستى راه دارد و سهو و ضعف و انتقال ( نقله ) [ 1 ] و تجزيه و تفريق هياكل و اجسام ، و همچنين نياز عقل به تجربه و آزمون

--> [ 1 ] در متن « النقلة » بوده و هوار آن را به « الثقلة » اصلاح كرده ، ما النقلة را كه به معنى انتقال است ترجيح داديم و مناسبتر مىنمايد .