مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

245

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

و نياز نفس به قوام و غذا . و اين دلايل خود رساننده و بسنده است . و بارى تعالى كه قديم است ، هيچ يك از اين عوارض بر او روا نيست . و گروهى ديگر برآنند كه لوح عالم سفلى است و قلم عالم علوى كه در عالم سفلى اثر مىگذارد . و گروهى برآنند كه قلم روح است و لوح جسد . و سست‌مايه‌ترين كارها انكار لوح و قلم است و ديگر چيزهايى كه از امر آخرت توصيف شده است و انكار آن دخول در الحاد محض است . بايد كه سخن با ايشان به همان گونه كه شايسته است جريان يابد [ 1 ] چرا كه اين چيزها از شرايع انبيا ( ع ) است ، پس همان گونه كه اثبات آنها از طريق عقل نيست ، تأويل آنها نيز به عقل باز نمىگردد ، بلكه به همان گونه كه به ما رسيده است بايد تسليم آن شد . و در روايت سعيد بن جبير از ابن عباس ( رض ) آمده است كه : « خداى تعالى لوحى محفوظ بيافريد از مرواريدى سپيد كه دو سوى آن ياقوتى سرخ است و قلم آن نور است و كلام آن نيكى ( برّ ) و هر روز خداى سيصد و شصت بار در آن نظر مىكند ، و با هر بار نظر كردنى زنده مىكند و مىميراند و پستى و بلندى مىبخشد و عزّت و خوارى مىدهد و مىآفريند آنچه بخواهد و بر آنچه ارادهء اوست فرمان مىراند » و خداى داناترين است و درست‌حكم‌ترين . و ما پيش از اين به دليل ثابت كرديم كه آنچه مربوط به امر آخرت است روحانى و حياتى ( حيوانى ) است اگر چه در نامگذارى با امور جسمانى مشاركت داشته باشد ، از جمله سخن در باب مرواريد سپيد و ياقوت سرخ . در ياد كرد عرش و كرسى و حاملان عرش خداى تبارك و تعالى گويد : « و بينى روز قيامت فرشتگان را ، گرد اندر گيرنده عرش را . » ( 39 : 75 ) و گويد : « و مىآرند عرش پروردگار تو را آن روز هشت فرشته بر دوش خويش نهاده . » ( 69 : 17 ) پس به ياد كرد عرش پرداخته است ، در موارد بسيارى از كتاب خويش ، و گفته است : « و رسيده است كرسى وى به آسمانها و زمينها . » ( 2 : 255 ) پس در اين باره ميان مسلمانان اختلاف روا نيست ، چرا كه ظاهر قرآن بر آن گواهى مىدهد . و ليكن در تأويل آنها اختلاف كرده‌اند . بعضى گفته‌اند : عرش شبيه سرير است و در اثبات سخن خويش به اين گفتهء خداى تعالى استدلال كرده‌اند كه « كى آرد به من عرش وى را ؟ » ( 27 : 38 ) و به اين گفتهء خداى كه « و برآورد پدر و مادر [ يا خالهء ] خويش را بر عرش

--> [ 1 ] شايد از عبارت چيزى افتاده باشد .