مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
228
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
ظلمت ، و نور در بلندترين بالا بود و ظلمت در فروترين فرود . نورى ناب و ظلمتى ناب كه هيچ بر يك ديگر مماس نبودند . به گونهء سايه و خورشيد . پس به يك ديگر آميختند و از آميزش آن دو ، جهان با همهء آنچه در آن است پديد آمد . اين است آنچه وجه جامع عقايد ايشان است . آنگاه اختلاف كردهاند . ابن ديصان بر آن است كه نور آفريدگار خير است و ظلمت آفريدگار شر است ، و اين در دنبال نظر اوست كه معتقد است نور زنده است و حسّاس و ظلمت موات است ، از موات چگونه رواست كه فعلى صادر شود ؟ و او چون ديد كه فرقهها و شاخههايى در آيين مانويت و ديصانيت ، ايجاد تناقض و تباهى كرده است ، خود مذهبى ايجاد كرد و بر آن شد كه اين دو موجود نورى و ظلمتى ، قديماند و با اينان چيز سومى هست كه آن نيز قديم است و پيوسته خلاف آن دو است . و بيرون از بيرون آن دو . [ 1 ] و هم اوست كه اين دو موجود را به مشابكت و امتزاج واداشته است و اگر آن تعديل كننده ( معدّل ) ميان آنها نبود ، در جوهر اين دو جز تباين و تنافر چيزى وجود نداشت . و كنّان بر آن است كه اصل قديم سه چيز است : خاك و آب و آتش ، جز اينكه تدبير كنندهء اين سه دو چيز است : خير و شر . و امّا حرّانيان ، در اين داستان ، با ايشان اختلاف دارند : احمد بن الطيب در رسالهاى كه به ياد كرد مذاهب ايشان اختصاص داده است ، آورده كه اينان اجماع دارند بر اينكه جهان را علّتى هست كه پيوسته وجود دارد و اينان برآنند كه مدبّرات جهان هفت است و دوازده . و اينان قايل به هيولى و عدم و صورت و زمان و مكان و حركت و قوّهاند بدان گونه كه ارسطاطاليس در كتاب سمع الكيان آورده است . و زرقان بر آن است كه اينان قايل به قول مانويهاند . و بعضى گفتهاند كه مذهب حرّانيان . ناموس مذهب فلاسفه است و آنچه كه هيچ كس را جسارت آن نبوده است كه خلاف آنان اظهار دارد . امّا مجوس ، گروههاى بسيارند ، و اينان را سبك مغزيى عظيم است و ترّهاتى كه از حد و مقدار متجاوز است كه آگاهى بر آن امكانپذير نيست . بعضى ازينان همان عقايد ثنويه را دارند و گروهى بر مذهب حرّانيان و خرميّهاند ، بعضى از ايشان خويش را در استتار اسلام مىدارند و مىگويند : مبدأ عالم نور است و اين نور خود به نسخ پارهاى از خويش پرداخت و به ظلمت استحاله يافت . امّا اهل چين ، اكثريت ايشان ثنوياناند و نيز عدهء بسيارى از هم مرزهاى ايشان از تركان . و در ميان ايشان بعضى هم معطّلهاند ، آنان كه به قدم اعيان قايلاند و اينكه
--> [ 1 ] لم يزل خلافهما و خارجا عن خارجهما .