مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
226
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
اين است مجموعهء آنچه افلوطرخس از اقاويل فلاسفه در باب مبادى نقل كرده است . و ايّوب الرهاوى در « كتاب التفسير » عقيده دارد كه مبادى عبارتند از عناصر مفرده ، يعنى : گرمى و سردى و ترى و خشكى . پس از تركيب گرما و خشكى ، آتش تكوين يافته و از تركيب سردى و ترى [ 1 ] هوا تكوين يافته و از تركيب سردى و ترى آب تكوين يافته و از تركيب سردى و خشكى خاك تكوين يافته و اين عناصر مركبه حاصل شده است و آنگاه از تركيب اين عناصر مركبه جانور و گياه به وجود آمده است . در ياد كرد آنچه اهل اسلام از پيشينگان در اين باب نقل كردهاند زرقان در « كتاب المقالات » خويش حكايت كرده است كه ارسطاطاليس قايل است به هيولايى قديم و نيرويى كه پيوسته همراه اوست و جوهرى كه پذيراى اعراض است . و او عقيده دارد كه هيولى نيرو ( قوه ) را به جنبش درآورده و از آن سردى به وجود آمده است . سپس ديگر باره آن را به جنبش درآورده است و از آن گرمى حادث شده است و آنگاه ، جوهر ، پذيراى اين دو گرديده است . و گويد : ارسطاطاليس ، كيفيت احداث حركت به وسيلهء هيولى را تشبيه كرده است به احداث فعل توسط انسان ، كه انسان در آغاز فاعل اين فعل نبود . و فعل عرض است و چيزى است جز انسان . همچنين هيولى اعراضى را ايجاد كرده است كه آن اعراض غير از اوست . و نمىتوان گفت چگونه آن را احداث كرده است ، همانگونه كه نمىتوان گفت اين حركت از انسان چگونه حاصل شد ؟ و از جالينوس حكايت كرده است ، كه او قايل به طبايع اربعه بوده است و عقيده داشته است كه جهان پيوسته از اين چهار تهى نيست . و [ زرقان ] گويد : و ديگر فلاسفه قايل به طبايع اربعهاند و پنجمينى نيز با آنها كه خلاف آنهاست . و اگر آن پنجمين نبود ، طبايع ، با تضادّى كه در ذات آنهاست ، ائتلاف حاصل نمىكردند . و [ زرقان ] گويد كه هرمس عقيدهاى شبيه همين عقيدهء فلاسفه دارد و ثابت كرده است كه جهان بىجنبش بوده است و سپس جنبش آغاز كرده است . و جنبش معنايى است و آن عبارت است از زوال و انتقال . و سكون ، فعل نيست . و [ زرقان ] گويد : بلعم بن باعورا گفته است : جهان قديم است و مدبّرى دارد كه
--> [ 1 ] چنين است در متن و ظاهرا : از تركيب گرمى و ترى .