مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
214
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
درآيند . و بادها به جنبش در نخواهند آمد مگر آنگاه كه فلك آنها را به جنبش درآورد و فلك آنها را به جنبش درنخواهد آورد مگر آنكه چنين و چنان باشد و اين شرطها را يكى پس از ديگرى تا بىنهايت ادامه دهد ، در اين صورت ، امكان وجود گياهى و بارانى و ابرى و بادى نخواهد بود ، چرا كه هر كدام از اينان وابسته به شرط قبلى است ، و وجود آن روا نيست ، زيرا كه شرطها بىپاياناند . و هم از اين گونه است انديشهء آن كس كه پنداشته است هيچ حركتى نيست مگر آنكه پيش از آن حركتى وجود داشته است و هيچ انسانى نبوده است مگر آنكه پيش از وى انسانى بوده است و هيچ گياهى نبوده است مگر آنكه پيش از آن گياهى بوده است تا بىنهايت . وجود اين چنين انسان و گياهى محال خواهد بود ، زيرا وجود آنها وابسته به شرايطى است كه آن شرايط را آغازى نيست . و آنچه را پايانى نباشد هرگز به وجود نخواهد آمد و هرگز دانسته نخواهد شد و قابل توهم نيز نيست . و همچنين است اگر گويندهاى بگويد : من به درون اين سراى نخواهم رفت مگر آنكه زيد بدانجا درآيد و زيد بدانجا در نخواهد آمد مگر آنكه عمرو بدان داخل شود و عمرو بدانجا وارد نخواهد شد مگر اينكه فلان كس بدانجا وارد شود تا بىنهايت بنابر اين داخل شدن زيد يا هر كس ديگر بدين سراى محال خواهد بود . وهم از اين گونه است اگر بگويد : من سيبى نخواهم خورد مگر آنكه قبل از آن سيبى خورده باشم . بدين گونه روا نيست كه او سيبى بخورد ، زيرا هر گاه كه بخواهد دست خويش را به سوى سيبى دراز كند ، شرطى كه براى خوردن آن سيب تعيين كرده است ، وى را از اين كار باز خواهد داشت . و از جمله دلايل بر حدوث عالم ، يا از جمله براهينى كه نشان مىدهد جهان را آغازى هست ، اينكه اگر توهّم كنيم كه با هر حركتى از حركات جسم ، حادثى پديد آيد يا شخصى آشكار شود ، اينها اجسامى خواهند بود كه در دايرهء شمارش قرار مىگيرند ، وهم از اين گونه است اگر اين جهان را زنده و دانا توهم كنيم ، رواست كه حركتها و سكونهاى آن را قابل شمارش بدانيم ، پس شمارهاى خواهد بود كه ما آن شماره را مىشناسيم و هر چيز كه قابل شمارش باشد ، پايانپذير خواهد بود . و هر پايانپذيرى را آغازى است اگر چه به پايان نرسد . و از جمله دلايلى كه بر حدوث عالم وجود دارد و اينكه آن را آغازى هست اينكه آنچه از حركتهاى افلاك گذشته است از دو حال بيرون نيست : يا با سكونهاى آن برابر است يا بيشتر از آنهاست و يا كمتر از آنها . حال اگر همانند آنها باشد ، مثل ، مانند نصف است و هر چه را كه بتوان نصف كرد ، آن چيز متناهى و پايانپذير است و اگر نسبت اين