مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
215
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
حركت و سكونها كم و بيش باشد ، كثرت ، خود دليل است بر اينكه اجزاى آنكه بيشتر است ، نسبت به آنكه كمتر است ، تضاعف دارد . پس يكى از حركتها بر ديگرى تقدم خواهد يافت و هر چيز را كه تقدمى باشد بىگمان آغازى خواهد بود . و اين از براهين آشكارى است كه هر كس آنها را بشنود درخواهد يافت . و يكتاپرستان را در اين باب ، نظرهاى دقيقى است كه خداوند به توفيق خويش بديشان الهام كرده است ، و آن را جز تيزهوشان درنمىيابند . و اين سخن در كتاب آنان ، جايگاه خويش را دارد . حال اگر بگويند مگر چنين نيست كه در نظر شما ، با اينكه حوادث را آغازى هست امّا در آينده ، تا جاودان ادامه خواهند يافت ( و منظورشان از اين سخن اشارت به قول يكتاپرستان است در باب بقاى آخرت [ بهشت و دوزخ ] تا جاودان ) . پس چرا انكار مىكنيد كه از سوى ديگر نيز آنچه از حوادث بوده است آغازى نداشته باشد ، اگر چه پايانى داشته باشد ؟ در پاسخ گوييم : ما بر آن نيستيم كه هر چه را آغازى هست ناگزير بايد پايانى باشد و [ مىگوييم كه ] حوادث بىپاياناند ، امّا مىگوييم كه حوادث يكى پس از ديگرى ، تا بىنهايت ادامه دارند ، و هيچگاه همهء آنها ، از عدم به وجود نمىآيند به گونهاى كه موجود شود و هيچ چيز از آن ديگر در عدم باقى نمانده باشد ، و نيز گوييم كه آغاز يك چيز موقوف بر انجام آن نيست ، آن گونه كه انجام آن موقوف بر آغاز است . چرا كه وقوع پايانى كه آن را آغازى نباشد ، محال است ، امّا وقوع يك چيز پس از چيزى ديگر ، تا بىنهايت ، محال نيست همانگونه كه وقوع فعلى بدون فاعلى از پيش ، محال است اما ضرورتى ندارد كه فاعل پس از فعل خويش بماند تا ابد . يا همانگونه كه اعداد در پويش ( تنشؤ ) خويش نيازمند اوّلى هستند كه از آن آغاز شوند ، ولى ضرورتى ندارد كه اين اعداد متناهى باشند به دليل اينكه آغاز آنان متناهى است و از جمله تفاوتهايى كه ميان « مستقبل » و « مستدبر » وجود دارد يكى هم اين است كه مىتوان روا دانست كه چيزى پيوسته در جنبش باشد ، ولى نمىتوان روا داشت كه چيزى ، از آغاز ، هماره در جنبش بوده باشد . همانگونه كه رواست تصور وجود كسى كه پيوسته از گناهى عذرخواه است ، ولى روا نيست كه تصور شود شخصى ، پيوسته عذرخواه باشد ، زيرا هر عذرخواهيى را آغازى لازم است . ولى ممكن است كه آن را پايانى نباشد . در مورد افعال نيز چنين است : ناگزير بايد آنها را آغازى باشد ولى ناگزير نيست كه آن را سرانجامى باشد . و از همين جاست كه بعضى از يكتاپرستان ملتزم شدهاند به اينكه حوادث را سرانجامى هست كه « آخر العلة الحدث [ 1 ] »
--> [ 1 ] كذا و عبارت ناقص مىنمايد .