مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
212
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
مىبود ، اين دعوى او ، از وى پذيرفته نبود ، اگر دليلى بر ازليت خويش جز از خويش نمىدانست حال آنكه او ، ازلى نبوده است و جاودانه نيز نيست . و اگر او در اين گفتار تكيه بر سخنان فرقى مىكند كه قبل از وى بودهاند همان كسان نيز در حدوث همانند اويند ، او چيزى نمىبيند جز آنچه پيشينيان او ديدهاند ، با اينكه خصم را در مسئلهء كون و حدوث با او معارضه است ، چرا كه دعويها از رهگذر براهين است كه ثابت مىشود نه از طريق صفات . و اگر چنين پندارد كه او گذشته را به آينده قياس كرده است و چنين پندارد كه او پايانپذير است ، اين داورى او براى ما بهتر از داورى نخستين اوست و ناپايدارتر از اين ، بلكه در حقيقت نفس دعوى اوست كه در آن با وى خلاف داريم و اين معارضه همچنان بر جاى باقى است . و اگر چنين پندارد كه حال و وقتى كه او در آن قرار دارد فانى است ، چنين انديشهاى انديشهء كسى است كه دانشى اندك و شناختى نادرست دارد و موجب آن است كه وى پيوسته بر همان حالى كه از آغاز بوده باقى بماند ، يعنى نطفه و علقه و مضغه و جنين و شيرخوار نبوده باشد و هيچ گونه تغييرى در او به وجود نيايد تا ميانسال و پير و فرتوت شود و حوادث را در او راه باشد و احوالش دگرگون . مشاهدهء اين دگرگونيها او را وادار به اقرار مىكند و پرده از عناد وى برمىگيرد . و اگر چنين مىپندارد كه حكم او ، از حكم همه جهان جداست ، به او گوييم : چرا چنين انديشيدهاى ؟ آيا مگر تو جزئى از اين جهان نيستى ؟ مگر نه اين است كه تو را به جهان تشبيه كردهاند ، در تمام جهات ، و به نام عالم اصغر خوانده شدهاى ؟ و همچنين است هر چه از اشخاص و انواع علوى و سفلى ، از جانور و گياه ، مشاهده مىگردد . آيا نمىبينى كه اگر هر پاره از جهان را در نظر بگيرى و نامى بر آن نهى ، چيزى از عالم ديگر باقى نخواهد ماند ؟ همانگونه كه اگر اعضا و جوارح انسان را ، يك يك جدا كنى ، چيزى از انسان ديگر باقى نخواهد ماند . اين خود بر تو روشن مىكند كه كل چيزى جز حالت اجتماع جزءها نيست . حال اگر بگويد كه حدوث جهان و فنا و پايان گرفتن آن ، در وهم نمىگنجد و قابل تصور نيست ، گوييم كه قدم عالم و بقاى آن نيز چيزى است كه در وهم نمىگنجد و قابل تصور نيست . با اينكه حكم در باب حدوث عالم و سپرى شدن آن به وهم نزديكتر است و در دلها پذيرفتنىتر . چرا كه دلايلى آشكار و براهينى قانع كننده در اين باب وجود دارد . حال اگر بگويد : « چگونه مىتوان تصور كرد كه اين جهان ، از هيچ ، بيرون زمان و مكان به وجود آمده باشد ؟ » گوييم : « اين كار بيداد در جستجو است و جور در داورى است ، زيرا اين تكليف تمثيل چيزى است به چيزى كه همانند ندارد . توقع احساس چيزى است غير محسوس . و ما دنياى ديگرى ، غير از اين دنيا ، نمىشناسيم تا اين يك را بدان يك تشبيه كنيم و ما از رهگذر مشاهدهء آثار حدوث در آن ، حكم به حدوث آن مىكنيم و آن كه