مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

196

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

داعى و عابد و شاكرى هنوز به وجود نيامده بوده است ، و نيز اين سخن كه وى همچنان در ازل خالق و رازق بوده است ، اين سخنان موجب آن است كه مخلوق و مرزوق هم ازلى و قديم باشند . تنها راه گريز از اين پيامد اين است كه بگوييم او قدرت بر خلق و رزق داشته است زيرا اين كار بر او رواست ، همچنين اگر گفته شود كه او بينا و شنوا بوده است به معنى اين است كه خواهد ديد و خواهد شنيد . و مسلمانان ، اتفاق دارند بر اينكه خداوند حىّ است و قادر است و قديم است و سميع است و بصير است و واحد است و فرد است و عالم است و حكيم است و متكلم است و جواد است و فاعل مختار است و موجود است و رحيم است و عدل است و متفضّل است و غنى است . و در جزئيات و تفاصيل اين صفات و علل آنها اختلاف كرده‌اند . گروهى پنداشته‌اند او عالم است چرا كه داراى علم است و گروهى پنداشته‌اند كه او عالم به ذات خويش است زيرا اشياء را چنان كه هستند ادراك مىكند و پيش از اين براهين هر يك از دو گروه ، به اجمال نقل گرديد . همچنين است سخن ايشان در باب قدم بارى تعالى و قدرت او . پس كسانى كه امتناع ورزيده‌اند از اينكه در تعريف قديم و قادر بگويند كسى است كه داراى قدم و قدرت است ، گفته‌اند : « قديم ، موجودى است بىآغاز . » و « قادر كسى است كه به اختيار او ، انجام كار ، بر او ممتنع نيست . » و اينان همه اتفاق كرده‌اند بر اينكه او به ذات خود و به خودى خود ( بعينه ) موجود است و كسى او را ايجاد نكرده است ، زيرا اگر او موجود به وجودى بود از دو حال بيرون نبود : يا آن وجود ، خود ، موجود بود يا غير موجود . اگر غير موجود بود ، وارد در قلمرو عدم بود و اگر موجود بود لازم مىآمد كه خود به وجودى ديگر ايجاد شده باشد تا بىنهايت . . . و اعتقاد به آنچه كه بىنهايت باشد ، سرانجام به گفتار دهريان منجر مىشود . گروهى گفته‌اند كه بارى تعالى زنده است به حياتى و عالم است به علمى . و گروهى ديگر گفته‌اند معنى حىّ ، در مورد بارى تعالى ، اين است كه افعال ، از وى ، به گونه‌اى منظّم و هماهنگ ، صادر مىشود . و اختلاف كرده‌اند در ذات خداوند كه آيا آن را نهايتى هست يا نيست . اكثريت ايشان برآنند كه ذات او غير متناهى است زيرا او نه جسم است و نه عرض و او را حدّى نيست تا مقتضى نهايت باشد و او خود ايجاد كنندهء نهايات و حدود است . و هشام بن حكم ، گفته است كه وى متناهى است . و هر يك از قايلان به تجسيم نيز قايل به تناهى در ذات حق‌اند . و اصحاب فضا [ 1 ] گفته‌اند كه وى غير متناهى الذات

--> [ 1 ] در متن « قضا » بود كه به اعتبار مقام اصلاح شد و منظور از آن گروهى از نحله‌هاى كلامى عصر اسلامىاند كه مؤلف ، جاى ديگر در باب ايشان سخن مىگويد .