مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

195

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

جز اسما است . و امّت اسلام ، اتفاق نظر دارند كه روا نيست كه خداى تعالى را به « اى زيبايى ! » بخوانند ، بنابر اين كه حسن او در ذات اوست و ليكن به حسن قول و حسن فعل او را توصيف توان كرد . و او خود خبر داده است كه او را اسماء نيكو است ، در نهايت و غايت نيكويى . پس توان انديشيد كه وى جز نامهاى خويش است . و اسماء او معلوم است و محدود و به لحاظ حروف قابل شمارش و اطلاق هيچ يك از اين ويژگيها [ يعنى معلوم بودن و محدود بودن و معدود بودن ] بر او سبحانه و تعالى روا نيست و اسماء او ، به اختلاف زبانها ، مختلف مىشود . پس همچنان كه زبان فارسى ( لغة الفرس ) غير از زبان عرب است و زبان عرب جز زبان حبشى ، چنانك خداى تعالى گفته است : « و برافرودى زبانها و رنگهاى شما . » ( 30 : 22 ) پس همچنين است تسميهء به اين زبانها كه مختلف است . و هر گاه اسمها مختلف شود ، و او و اسمش يكى باشد ، پس بىگمان ، اين اختلاف ، در ذات او نيز شايع خواهد بود . مگر اينكه بگويند او را بجز يك نام نيست و اين نام به اختلاف زبانها ، اختلاف پيدا نمىكند و اين سخن ، جز انكار ضرورت چيز ديگرى نيست . و سخن خداى تعالى كه « صفت كن نام پروردگار بزرگ خويش را به صفات سزا . » ( 87 : 1 ) به معنى اين است كه ياد كن او را به اسم و صفتش . زيرا غير ممكن است ياد كرد چيزى مگر به اسم آن چيز . همچنين سخن خداى كه « صفت كرد خداى را . . . » و « ياد كنيد خداى را . . . » و « ياد كن پروردگارت را . . . » بنابر آنچه در عرف مردم وجود دارد ، اين است كه اگر چيزى خود به خود « ياد » نباشد ياد كرد آن جز از رهگذر نام او امكان‌پذير نيست . و سخن كسانى كه مىگويند : « معلوم است كه « الله » اسمى است عربى ، زيرا ما معناى آن را و اشتقاق آن را مىدانيم و روا نيست كه بگوييم « الله » عربى است يا عجمى . . . [ 1 ] » حال اگر گوينده‌اى بگويد : « اگر اسماء و صفات از اقوال و كنايات بندگان است ، پس ، پيش از آفرينش بندگان ، او را نامى نبوده است ، و همچنان بىنام و فراموش شده بوده است تا آنگاه كه بندگان نامى بر او نهاده‌اند ؟ » گويند : « پيش از اين گفتيم كه او را دو گونه صفات است : « صفت ذات » و « صفت فعل » ، آنچه صفات ذات است ، وى متصف بدان صفات بوده است از ازل ، اگر چه هيچ وصف كننده‌اى او را بدان صفات ، توصيف نكرده باشد . هم بدان گونه كه او يكتا و فرد بوده است اگر چه آفريدگانى نبوده‌اند كه او را بدان صفات بستانيد و او هم بدان گونه عالم بوده است ، اگر چه چيزى كه معلوم او باشد ، هنوز وجود نداشته است و نيز او قادر و قديم بوده است . . . » امّا سخن در باب اينكه او پيوسته از ازل مدعوّ و معبود و مشكور بوده ، حال آنكه

--> [ 1 ] عبارت ، ظاهرا ، افتادگى دارد .