مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
192
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
اوست . و معتزله گفتهاند كه صفات خداوند اقوال و كناياتى است ، و آنها همه حاصل گفتار گويندگان و توصيف واصفان است . و بعضى گفتهاند : صفات فعل معنا ندارد ، معنا از آن صفات ذات است ، و صفت آن است كه قائم به موصوف باشد و با آن تباين نداشته باشد و روا نيست كه موصوف ، بدون آن صفات ، به وجود آيد . و گفتهاند كه « خداوند ، پيوسته از ازل ، آفريننده و هست كننده و روزى بخش و مريد ( داراى صفت اراده ) و سخنگوى و بخشاينده بوده است » تا آخر صفات او ، به همين گونه . و بعضى از مردم ميان « وصف » و « صفت » فرق نهادهاند و صفت را چيزى دانستهاند كه به موصوف چسبيده است ، مانند عرضى كه بر جوهر ، و « وصف » عبارت است از گفتن واصف آن صفت را . پس صفات خداى تعالى ناآفريدهاند ، چرا كه وى بدان صفات موصوف است و او ناآفريده است و او ، با همه صفاتش ، يكى است . و صفات او نه اوست و نه پارهاى از او و نه جز او . دربارهء اينكه « صفات ، او نيست » ، چنين دليل آوردهاند كه اگر او بود هر آينه صفتى مىشد و بدان صفت خوانده مىشد و گفته مىشد : اى علم ! اى قدرت ! اى شنوايى ! اى بينايى ! و قائم به ذات نبود همانگونه كه صفات قائم به خود نيستند . و از سوى ديگر ، اين صفات ، جز او نيز نيست ، زيرا حدّ دو شىء متغاير اين است كه يكى از آنها بدون آن ديگرى روا باشد ، حال اگر علم و قدرت و شنوايى و بينايى او غير او باشد ، روا خواهد بود كه وجود او با عدم علم و عدم قدرت و غير از آنها موجود باشد و او بىعلم باشد و بىقدرت . و همچنين اين صفات ، پارهاى از وجود او نيز نيست چرا كه چند پاره بودن ( تبعّض ) [ 1 ] از دلايل حدوث است و خداى را به اجزا و ابعاض ( پارهها ) نتوان وصف كرد . و معتزله گفتهاند كه صفات ذات ، چيزى جز ذات نيست ، پس ذات بارى تعالى عالم است و حكيم است و قادر است و سميع است و بصير و او خود عالم است به ذات خود و قادر است به ذات خود و سميع است به ذات خود و بصير است به ذات خود ، و همانا صفات ، عبارت است از آنچه خداى خود را بدان وصف كرده است يا بندگانش او را بدان توصيف كردهاند . و گفتهاند : « روا نيست كه علم و قدرت او ، او باشد يا جز او . » زيرا اگر او باشد هر آينه چيزهاى بسيارى خواهد بود و عبادت خواهند شد و مورد دعا و خطاب قرار خواهند گرفت . و اگر جز او باشد بايد چندين ذات قديم وجود داشته باشد كه همواره از ازل با خداى بودهاند . و اگر بگوييم كه اين صفات حادثاند ، معناى آن اين خواهد بود كه وى قبل از حدوث علم عالم نباشد و قبل از حدوث قدرت قادر نباشد و همچنين ديگر صفات . پس ثابت آمد كه ذات او عالم است و قادر . و اگر او را علمى بود كه بدان
--> [ 1 ] متن : تبعيض .