مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

193

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

علم مىدانست و قدرتى بود كه بدان قدرت توانايى داشت ، بيرون از اين نبود كه اين صفات يا او باشند يا جز او . و گفته‌اند كه تفاوتى وجود ندارد ميان كسانى كه گفته‌اند : صفات ، هم اوست ، و آنها كه گفته‌اند : صفات ، جز اوست ، و يا آنها كه گفته‌اند : صفات پاره‌اى ( بعضى ) از اوست . و گفته‌اند كه سخن آن كه مىگويد : « نه اوست و نه جز او » در « نه اوست » نفى است و در « نه جز اوست » بازگشت از آن نفى و اثبات او . پس اينان چنين پندارند كه اگر او را علمى باشد ، غيرى با او خواهد بود . و مخالفان ايشان ، برآنند كه اگر او را علمى نباشد جاهل است . و گويند كه وى موصوف است به قدم و قدرت و علم و اگر از قديم عالم به نفس خويش بود ، روا نبود كه به نفس خويش توصيف شود ، همان‌گونه كه تصوير ( مصوّر ) به نفس خود مصوّر نمىشود و كتاب به نفس خود نوشته نمىشود و شخص دشنام داده شده به نفس خود ، دشنام داده نمىشود ، بلكه دشنام داده شده به دشنامى است كه دشنام داده مىشود و مصوّر ( تصوير ) به صورتى تصوير مىشود . پس درست آمد كه بارى تعالى موصوف به صفاتى است و اسامى از صفات مشتق است قديم از قدم و قدير از قدرت و عالم از علم ، هم از آن گونه كه سرخى صفت است از براى شىء سرخ و زردى صفت است از براى شىء زرد . آنگاه ، وى نه آن صفات است و نه جز آن . و گويند : اگر چنان است كه هيچ عالمى بىعلم و هيچ قادرى بىقدرت ديده نشده است ، پس در قلمرو آنچه از ديدار ما نهان است نيز چنين خواهد بود . و مخالفان ايشان در اين باب گويند : آيا سرخى و زردى در شىء سرخ و زرد ، دو عرض نيستند ؟ آيا آن كس كه از ما عالم است نمىداند كه علم او در وى عرضى است ، پس آيا در تمثيل بارى تعالى به جسمى كه داراى عرض باشد [ راهى هست ؟ [ 1 ] ] اينان چه تمايزى دارند از كسانى كه مىپندارند خداى تعالى جسم يا عرض است ، زيرا كه فعل از وى صادر مىشود و در قلمرو آنچه ما مشاهده مىكنيم ، فعل ، جز از جسم حادث ، صادر نمىشود . پس آيا ما ناگزيريم كه حكم كنيم كه خداى جسمى است داراى اعراض و ابعاض از آنجا كه فعل را جز از جسم صاحب ابعاض و اجزا نديده‌ايم ؟ همچنين روا نيست كه حكم كنيم كه وى عالم از رهگذر علم است از آنجا كه عالمى بدون علم نديده‌ايم . حال اگر گفته شود ، اگر روا دارى كه عالمى بدون علم وجود داشته

--> [ 1 ] در حاشيه آمده است : « كذا فى الاصل » . و عبارت افتادگى دارد و آنچه در [ ] افزوديم به قرينهء عبارت بود .