مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

167

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

كه به هر زمانى پرستش مىشود و در هر زبانى شناخته است و در هر لغتى ياد شده و موصوف است به صفات متضاد « هيچ كس همچو او نيست و اوست شنواى بينا . » ( 42 : 11 ) او را مىستاييم كه ما را هدايت بخشيد و براى دين خود برگزيد و گواهى مىدهيم كه خدايى بجز الله نيست و بدين گواهى از مشركان كناره مىگيريم و جمع منكران را پريشان مىكنيم . و گواهى مىدهيم كه محمد ( ص ) بنده و پيامبر اوست كه وى را براى هدايت و بر دين حق فرستاد ، بىآنكه از سر حدس سخن گفته باشد يا كاهن و افسونكار و شاعر و حيله‌گر و پيامبر نماى دروغين و يا خواستار دنيا و سخنگوى از سر هواها باشد و گواهى مىدهيم كه او پيام خويش را گزارد و ادا كرد و بيم داد و هدايت كرد و فرمان خدا را به گوشها رساند تا آنگاه كه يقين بحاصل آمد ، پس درود خداوند هر بامداد بر روان او باد و خنكاى نسيم رحمت او پى در پى بر خاندان وى . اين ستايشى است كه واجب بود كتاب را با آن آغاز كنيم و ما بدينجا كشانيديم كه شايسته‌تر بود و بهتر . و از دلايل اثبات آفريدگار منزه ، يكى شيفتگى جانها به دو و گريز دلها به سوى اوست ، و به هنگامى كه حوادث روى مىدهد ، بىاختيار به دو روى مىآورند ، زيرا هيچ درمانده‌اى كه مصيبتى به دو روى آورده باشد و نكبتى به جانش چنگ آويخته باشد ، نيست كه به سنگى يا درختى يا كلوخى يا چيز ديگرى از آفريده‌ها پناه جويد ، بلكه به دو پناهنده مىشود و او را بدانچه در نزد وى بدان شناخته شده فرا مىخواند ، هم از آن گونه كه جانها به هنگام رويداد حوادث ناگوار به گريزگاهى و محل نجاتى پناه مىبرند و هم از آن گونه كه طفل به پستان مادر خويش ، به ناگزير و به طور طبيعى ، پناه مىبرد ، خداوند نيز در معرفت آفريدگان نسبت به ذات او چنين است ، زيرا اثر دلالتى كه خلق بر ذات او دارد بيشتر از اثرى است كه طبع را نسبت به چيزهايى است كه ملايم آن نيست و از آن گريزان است . و ملحد منكر ، اگر چه تندروى كند و در الحاد خويش فرو رود ، نمىتواند از شناخت خداوند و بر زبان راندن نام او و به خاطر آوردن ياد او ، سر باز زند ، چه بخواهد و چه نخواهد . چه به عمدا و چه در حال فراموشى . چرا كه جان و زبان او بر اين گونه آفريده شده ، همان‌گونه كه ميل به چيزهاى دلخواه و گريز از چيزهاى نادلخواه در طبيعت اوست . و از دلايل بر اثبات آفريدگار ، جلّ و عزّ ، يكى اين است كه زبان هيچ امّتى از امّتهاى روى زمين ، در همه اقطار و آفاق آن ، نيست مگر اينكه نام او در آن زبان هست و ايشان او را به نامهاى ويژهء او ، در نزد خود ، مىخوانند و محال است اسمى وجود داشته باشد كه مسمى نداشته باشد ، همچنان كه محال است دليلى باشد و مدلولى نباشد و هر مدلولى موجب دليلى است ، همچنين مسمّى موجب اسم و اسم در تمثيل ، جز به منزلهء