مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
168
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
حامل چيز ديگرى نيست كه عرض ، محمول است . پس همانگونه كه وجود عرض جز در جوهر محال است ، همچنين محال است كه اسمى وجود داشته باشد مگر از براى مسمّايى . و از جمله سخن عرب است دربارهء او : الله به صيغهء مفرد ، بىآنكه هيچ معبود ديگرى را ، درين نام ، با او شركت دهند . زيرا اين نام ، در نزد ايشان ، ويژهء اوست . و بر غير او به صورت نكره اطلاق مىشده است . و امّا « الرّب » همراه با « ال » حرف تعريف و « الرحمن » را جز در مورد خداوند جايز نمىدانستند و اينكه مسيلمهء كذاب ، خود را « الرحمن » ناميده بود ، از سر ستيزه با الله عزّ و جل بود و از سر دشمنى با رسول خداى ( ع ) و اين امر در شعرهاى پيشينيان ايشان قبل از ظهور اسلام امرى است آشكارا و معروف . و از جمله سخن يكى از ايشان به روزگار جاهليّت : بادا كه آن دوشيزه استر خويش را ضربتى زند / و بادا كه قطع كند « رحمان » دست راست او را و كار بريدن را به رحمان نسبت داده ، چرا كه قصد دعا كردن داشته و مىدانسته كه جز الله كسى دعا را اجابت نمىكند و نيز سخن امية بن ابى الصلت : و آن مار هلاك كنندهء سپيد و سياه را كه از سوراخش به در آورد زنهار بخشى الله و سوگندها / كه چون آدمى نام او را فرا خواند يا آن مار بشنود ، بينى كه از كوشش باز مىايستد . و ما اين بيت را آورديم تا نام « الهيّت » ثابت شود نه براى افسونخوانى و دميدن در مار ، و نيز سخن زيد بن عمرو : ستايش و مديح خويش را به « الله » هديه مىكنم / سخنى استوار را كه با روزگاران پايدار است / بسوى پادشاهى و الا كه فراتر از او نيست / خداوندى و پروردگارى نزديك . و سخن ايرانيان : هرمز و ايزد و يزدان و چنين عقيده دارند كه پرستش آتش ايشان را به آفريدگار نزديك مىكند . چرا كه آتش نيرومندترين اسطقسات است و بزرگترين اركان ( عناصر ) همچنان كه مشركان عرب در بتپرستى خويش مىگفتند : « نمىپرستيمشان مگر تا ما را به خداى تعالى نزديك گردانند . » ( 39 : 3 ) و حالت كسى كه چيزى غير از خدا را مىپرستد ، جز اين نمىتواند باشد ، زيرا او مىداند كه معبود وى كه از چوب يا سنگ يا مس يا طلا يا چيزى از جواهر است ، جز آفريدگار و سازنده و مدبّر كارها و دگرگونى دهندهء اوست . و من به آتشكدهء خوز [ 1 ] ، كه كورهاى از كورههاى فارس است و بنايى كهنسال دارد ،
--> [ 1 ] ظاهرا : جور ، يعنى گور همان فيروزآباد كنونى .