مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
151
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
كجا دانسته شده است كه آنچه اكنون كائن است و موجود ، پس از اين ، از هستى خارج نخواهد شد ؟ » حال اگر گفته شود كه چون وارد قلمرو وجود شد ، شىء است . گفته خواهد شد كه هر چه از وجود خارج شود ، لا شىء است . حال اگر گفته شود كه « اسم بر مسمى محال است مقدم باشد » گفته خواهد شد : « اين سخن در مورد خواص درست است امّا در عام ممتنع نيست زيرا ما مىگوييم : در جهان امورى و اسبابى و حيواناتى خواهد بود ، پس بدين گونه اسامى قبل از وجود شخصها ( كالبدها مسمىها ) موجود است . » و ابو الهذيل با خشم بر ايشان حملهور مىشد با گفتار خويش در باب « معدوم » كه « معدوم پيكر خياطى است كه قلنسوهاى بر سر دارد و رقص مىكند ! » و نقيض موجود ، معدوم است و نقيض مثبت ، منفى . ولى نقيض شىء لا شىء نيست . زيرا منفى و معدوم اشيايى نيستند كه نفى شدهاند و به عدم رفتهاند . و « لا شىء » به عدم و نفى توصيف نمىشود . حال اگر پرسيده شود كه « معدوم آيا جسم است يا عرض ، يا حركت ، يا سكون ؟ » پاسخ اين خواهد بود كه « چيزى است معلوم و مقدور عليه . و ديگر هيچ . » و حدّ جسم ، اين است كه « داراى طول و عرض و عمق و داراى اجزا و ابعاض است كه مكان را اشغال مىكند و حامل اعراض است و هرگز تهى از مجموعهء اعراض ، يا بعضى از آنها نيست . » حال اگر منكرى انكار كند كه موصوف به چنين صفتهايى جسم نيست ، خواهيم پذيرفت و در نامگذارى سختگيرى روا نمىداريم . هر نام كه خواهد بر آن بنهد ، از او خواسته خواهد شد كه فرق آن را با آنچه داراى اين صفات نيست بازگو كند . و هشام بن حكم ، در حدّ جسم ، بر آن بود كه « جسم چيزى است كه قائم به نفس باشد . » زيرا وى عقيده داشت كه بارى تعالى - كه منزه باد از گفتار وى ! - جسم است . و جسم در لغت چيزى است كه در آن غلظت و انبوهى وجود داشته باشد و چنين است كه در باب پيكرهاى عظيم مىگويند : « جسيم است . » و اين اسم بر آنچه كه موصوف معناى آن است ، اطلاق گرديده است ، حال اگر اسم دگرگون شود معنى تغيير نخواهد كرد . و در تمايز اسماء و اشخاص است كه فرق آشكار مىشود . و حدّ عرض اين است كه « قائم به نفس نيست و جز در جسم يافت نشود . » حال اگر كسى منكر آن شود با او همان رفتار خواهد شد كه با منكر جسم كرديم و خواهيم خواست كه فرق ميان عرض و غير عرض را بيان كند ، سپس دربارهء آنچه كه معنى بدان اشارت دارد سخن بگويد . بعضى چنين پنداشتهاند كه در جهان ، عرضى وجود ندارد و اينكه اشيا همگى