مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

152

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

اعراضى هستند گرد شده و پراكنده . [ 1 ] و حدّ جوهر ، به عين آن است زيرا كه جوهر جسم است و هم از آن روى كه آنچه بيرون از قلمرو جسم و عرض و جزء باشد در وهم نمىگنجد و در گمان - كه ناتوان‌ترين اجزاى علوم است - راه ندارد و بدين گونه وارد قلمرو امتناع خواهد شد . و گاه ، جوهر را به نامهاى طينت ، مادّه ، هيولى ، جزء ، عنصر و اسطقس مىخوانند . و مردم دربارهء جزء لا يتجزا در اجسام ، اختلاف كرده‌اند . گروهى گفته‌اند : « چندان تجزيه مىشود كه برسد به حدى كه ديگر قابل تجزيه نباشد و ديگر داراى ثلث و ربع و نصف نخواهد بود . » و گويند : « اگر جز اين بود ، اجسام به نهايت نمىرسيدند و هيچ چيز از هيچ چيز بزرگتر يا كوچكتر نمىشد و روا نبود كه كسى بگويد : خداوند توانايى آن را دارد كه هر اجتماعى را كه در جسم آفريده است از ميان بردارد ، زيرا كمترين اجتماع آن است كه ميان دو جزء باشد . » و ابن بشار نظام [ 2 ] و هشام بن الحكم گفته‌اند كه تا بىنهايت قابل تجزيه است ولى اين تجزيه‌پذيرى در وهم امكان‌پذير است و فعليّت ندارد . و استدلال كرده‌اند به اينكه همچنان كه روا نيست كه خداى چيزى بيافريند كه بزرگتر از آن نتوان آفريد ، پس روا نيست كه چيزى بيافريند كه كوچكتر از آن وجود نداشته باشد . و گفته‌اند كه اگر گفتار كسانى كه قايل به جزء لا يتجزا هستند ، درست باشد ، در حقيقت آن جزء فى نفسه ، نه داراى طول است و نه عرض و چون جزء دومى همراه آن گرديد ، آنگاه ، طول و عرض از براى آنها حادث مىشود ، بيرون از اين نخواهد بود كه بگوييم آن طول و عرض از آن يكى ازين دو جزء بوده است ، يا از آن هر دو ؟ و چون دانسته است كه از آن هر دوتاست ، پس روشن شد كه قابل تجزيه‌اند . و حسين نجّار گفته است : « جزء تجزيه مىپذيرد تا به جزئى برسد كه ديگر در وهم قابل تجزيه نيست ، و در اين حال باطل مىشود . » و گروهى گفته‌اند : « ما نمىدانيم در اين باره چه بايد گفت . » و در باب اينكه چنين جزئى آيا قابل رؤيت است يا نه ، و اينكه آيا اعراض - از قبيل رنگ و حركت و سكون و جز آن - در آن حلول مىكنند يا نه ، اختلاف كرده‌اند . گروهى آن را روا داشته‌اند و جمعى نفى كرده‌اند . و پيشينگان ، در اين فصل اختلاف نظر دارند ، بر خلاف گفتار اهل اسلام . گروهى از آنان گفته‌اند كه قبل از

--> [ 1 ] متن چنين است : « و قد زعم قوم ان لا عرض فى العالم و ان الأشياء كلها اعراض مجتمعة متفرقة . » [ 2 ] ظاهرا : ابن سيّار النظّام ، يعنى ابو اسحاق ابراهيم بن سيّار معروف به نظّام ( متوفى 231 ) متفكر معتزلى معروف .