مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

150

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

درمىآيد جز حادث نيست . [ 1 ] و اينكه هر چه در جهان برين است انكار شود به دليل اينكه جهان فرودين مخالف آن است ، پس نمىتواند دليل آن شود ، [ 2 ] حال اگر كسى چنين پندارد كه بدين گونه هيچ چيز نيست - خواه جسم باشد خواه عرض و خواه حدث - مگر آنكه مخالف است با آنچه در مشاهده وجود دارد ، ما از او خواستار بيان فرق مىشويم ، زيرا مخالف بودن ، رابطهء تعلق و مشابهت را قطع مىكند و ناگزير چنين كسى بايد به معارضهء كسى بپردازد كه مىگويد : هيچ چيز در غايب نيست مگر اينكه حادث است . هيچ چيز در شاهد نيست مگر اينكه غير حادث است . [ 3 ] سخن در حدود گوييم كه « شىء ( چيز ) نامى است عام كه اطلاق مىشود بر جوهر و عرض و آنچه ادراك مىشود به بديهه و حسّ و استدلال ، از مجموع آنچه گذشته و رفته و آنچه در حال ثابت است و يا پس ازين خواهد بود . » و حدّ شىء عبارت است از اينكه قابل دانسته شدن باشد يا به ياد سپردن يا ايجاد شدن و يا از آن خبر دادن و چون حدّ شىء اين باشد ، پس ثابت شد كه معدوم نيز شىء است ، زيرا كه رواست از آن خبر داده شود . و گروهى منكر آن شده‌اند كه بتوان از معدوم خبر داد و حدّ شىء را اين قرار داده‌اند كه « مثبت باشد و موجود زيرا مثبت و موجود شامل اشيا مىشود همان‌گونه كه شىء عام است و از براى اين دو ( مثبت و موجود ) نقيضى وجود ندارد . » گويند : اگر حدّ شىء « معلوم بودن » باشد ، هر آينه نقيضى از براى آن توان يافت كه همان « مجهول بودن » باشد . و بعضى پنداشته‌اند كه حدّ شىء مثبت بودن است و ديگر هيچ . و هيچ چيز نيست كه منفى باشد . و معدوم ، غير مثبت است . و گروهى به كتاب خداوند استناد كرده‌اند كه « آيا ياد نمىكند آدمى كه ما آفريديمش ، و پيش از اين هيچ چيز نبود ؟ » ( 19 : 68 ) كه نفى كرده است اين را كه انسان پيش از آنكه خلق شود شىء بوده باشد و سخن خداى كه « برآمد بر آدمى مدتى از زمان كه نبود چيزى ياد كردهء خلقان » ( 1 : 76 ) و در اينجا شىء قبل از به وجود آمدن ذكر مىشود . و اگر جز مثبت موجود را نمىشد كه شىء بنامند ، مىبايد آنچه از اخبار عالم در طى قرون ، از آغاز پيدايش جهان نقل شده است باطل و ياوه باشد . حال اگر گفته شود « آن امور ، يك بار وارد قلمرو وجود گرديده است . » پاسخ داده خواهد شد كه « از

--> [ 1 ، 2 ، 3 ] عبارات اين بند را به درستى درنيافتم و ترديدى ندارم كه افتادگيهاى بسيارى در آن راه يافته است . با اين همه ممكن است اهل تحقيق عبارات متن را درست تشخيص دهند ، در آن صورت بر عجز و جهل من ببخشايند و از راهنمايى دريغ نفرمايند ، اينك متن عبارت كتاب : الّا ان لا شىء فى الغائب الا جسم او عرض لأنّه لا يرى فى الشاهد غير حدث و ان ينكر ما فى العالم الا على لان ما فى العالم الاسفل مخالف له فلا يكون دليلا عليه فان زعم زاعم انه كذلك لا شىء فى جسم او عرض او حدث غير انّه مخالف لما فى الشاهد طولب بالفرق لأنّ المخالفة تقطع التعلق و الاشتباه و الزم معارضه من عارضه بأنّ لا شىء فى الغائب الّا و هو حادث و لا فى الشاهد الّا غير حادث .