مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
149
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
خواهد بود . سخن در فرق ميان دليل و علّت گوييم : « دليل ، هر چيزى است كه به چيزى راهنمون شود و بدان اشارت كند . » و « علت ، چيزى است كه آن چيز را ايجاب و ايجاد كند . » و از رهگذر دليل است كه به يك چيز مىرسيم نه از رهگذر علتش ، چرا كه به شناخت علت اشيا نيز از رهگذر دليل توان رسيد . زيرا ، اين دليل است كه به عالم راهنمون مىگردد . و گاه باشد كه دليل از ميان رود امّا شىء از ميان نرود . امّا هر گاه علّت از ميان برخيزد شىء نيز از ميان برخاسته است . يك چيز مىتواند دليلهاى بسيارى داشته باشد ، امّا علّت آن همواره بيش از يك چيز نيست . و هستى آنچه بيرون از حوزهء حس و بداهت است ، بدون دليل محال است ، امّا هستى آنچه علتى نداشته باشد ، محال نيست . سخن در دليل گوييم : « دليل عبارت است از آنچه كه با مدلول عليه ، به گونهاى يا به گونههايى بسيار ، توافق داشته باشد ، مانند مشاهدهء پارهاى از جسم كه آن يك پاره دلالت بر كل مىكند ، خواه پيوسته باشد و خواه ناپيوسته . و بعضى از دليلها با مدلول عليه ، به گونهاى از گونهها يا به سببى از اسباب ، توافق ندارد ، مانند صوت كه دليل است بر ايجاد كنندهء صوت ( مصوّت ) ولى با آن هيچ شباهتى ندارد و فعل ، دلالت بر فاعل دارد ، امّا با آن شباهتى ندارد . و دود ، دلالت بر آتش مىكند و بدان شباهتى ندارد ، و بدين گونه ملزم و مجاب مىشود كسى كه معتقد است دليل ، به ناگزير ، بايد در جهتى از جهات ، موافق مدلول عليه باشد اگر چه در اكثر جهات با آن مخالف باشد . امّا هر گاه ميان آنها هيچ مناسبتى وجود نداشته باشد و مشابهت به كل از ميان برخيزد ، پيوند ميان آنها از ميان رفته است و چون پيوند دليل به مدلول عليه فرو ريخت ، ديگر دليل بودنش باطل شده است . با اين تفاوت كه هر چه غايب است يا جسم است يا عرض ، زيرا آنچه به مشاهده