مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
141
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
سخن دربارهء عقل و معقول اينك گوييم كه عقل نيرويى است الاهى كه ميان حق و باطل و زشت و زيبا و نيك و بد فرق مىنهد و مادر همه دانشهاست و برانگيزانندهء خطرات فاضله و پذيراى يقين . و گفتهاند : از آن روى عقل را عقل خواندهاند كه عقال ( پاىبند ، زانوبند شتر ) است از براى آدمى تا به كژ راههء آنچه براى وى خطر دارد ، نرود . و فلاسفه در توصيف و ياد كرد عقل اختلاف بسيار دارند . ارسطاطاليس در كتاب البرهان گفته است : « عقل نيرويى است كه از رهگذر آن آدمى بر انديشيدن و باز شناخت ، توانايى حاصل مىكند و بدان از اشياى جزئى ، مقدمات را فراهم مىآورد و از آنها قياسات را ترتيب مىدهد . » و در كتاب الاخلاق گويد : « عقل چيزى است كه در آدمى از رهگذر عادت از انواع فضايل حاصل مىشود ، چندان كه آن فضايل به گونهء اخلاق او درمىآيد و در آدمى ملكهاى استوار مىگردد . » و در كتاب النفس ، سخنى خلاف اين مىگويد و عقل را به سه دسته تقسيم مىكند : عقل هيولانى و عقل فعّال و عقل مستفاد . و اسكندر [ 1 ] آن را چنين تفسير كرده است كه عقل هيولانى عقلى است ، كه در كالبد انسان - از رهگذر امكان آمادگى براى تأثير عقل فعّال - ايجاد مىشود . و عقل مستفاد مصوّر است و عقل هيولانى به منزلهء عنصر است و عقل فعّال آن است كه عقل مستفاد را به گونهگون كارها وا مىدارد و بعضى چنان پنداشتهاند كه عقل همان نفس است . و بعضى برآنند كه عقل ، همان بارى تعالى است جلّ جلاله . و چه مايه سخنهاى پراكنده كه در اين باب گفتهاند . از جمله سخنانى كه بميراث از اسلاف يافتهايم گفتار ايشان است كه « عقل ، خداداد است و ادب ، آموختنى . » و همانا يكى از ايشان عقل را به نام افعال عقل ناميده است و چون به معنى دلخواه دست يافته است نبايد بر او تنگ گرفت . آيا نمىبينى كه دربارهء كتابهاى پيشينگان و اخبار و اشعار ايشان مىگوييم : « عقول آنان است . » و منظور ما نتايج عقول و اذهان ايشان است . و گفتهاند : « گمان مرد ، پارهاى از عقل اوست . » اينها همه بر سبيل تمثيل و استعاره است . و پيشينگان را در اين نكته هيچ اختلافى نيست كه عقل هيولانى صافىترين جوهر نفس است و حسّ آن فراتر از حسّ نفس قرار دارد و
--> [ 1 ] متن « و فسّره الاسكندر » است كه گويا منظور همان اسكندر افروديسى ( derOfAphrodisias ) فيلسوف قرن دوم و اوايل قرن سوم ميلادى است كه از شارحان معروف آراى ارسطو است . ولى هوار متن را به « فسرّه للاسكندر » اصلاح كرده است كه در آن صورت اين گفتار باز هم از سخنان ارسطاطاليس خواهد بود . ظاهرا نيازى به اين اصلاح نيست مگر اينكه عين گفتار به نام ارسطاطاليس در جايى ثبت شده باشد .