مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
140
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
چندان مىشود و از اين روست كه چيزهايى را مىبيند كه چشم نمىبيند و همچنين است چشم وقتى كه نيروى بينايى آن كشش يابد و ديدگاه آن دور باشد ، شىء را - از نظر كوچكى و بزرگى و صورت و رنگ و ديگر هيئتها - بر خلاف آنچه هست ، مىبيند و همهء آنچه بيرون از هيئتها و صفات و حدود باشد ، وهم آن را درك نمىكند و در نفس صورت نمىبندد . و فهم ، عبارت است از شناخت و معرفت . و نيروى ذهن نزديك به نيروى عقل است ، با اين تفاوت كه ذهن و فهم تصوير از شىء برمىدارند [ 1 ] و فطنت معنايى نزديك به ذهن دارد . و ما بدين جهت نيازمند اينها شديم ، كه بسيارى از مردم آزمند بر جستجو و بحث از اين اسامىاند و ميان آنها فرق مىگذارند . اما ابزارهايى كه از رهگذر آنها به چيزهايى كه نهفته است ، علم حاصل مىشود عبارتند از فكرت ، و آن جستجوى از علّت شىء است و حدّ آن ، راى و رويّت است . و ديگر از ابزارها استنباط است و آن عبارت است از انتزاع چيزى كه در طى محسوس و معقول وجود دارد و استدلال است و اجتهاد . و گروهى گرايش عادت و طبع را نيز - مگر به چيزهايى كه بدان ميل دارند يا از آن نفرت - علم مىشمارند . و اينهاست مجموعهء بنيادهاى علم و راههاى آن . و حاصل آن به سه نوع باز مىگردد : به معقول بديهى و به محسوس ضرورى . زيرا آنچه به اين دو ادراك شود بدون واسطه و مقدمه است . و سه ديگر چيزى است كه بر آن استدلال شده و با بحث و اماره ، استنباط گرديده است و اين چيزى است كه اختلاف و اضطراب در آن راه دارد ، چرا كه از ميدان حسّ و بديهه بيرون است و هم ازين روى كه نيروى استدلال كنندگان و نگرندگان و آرا و خردهاى ايشان متفاوت است و اين امر به راستى كه بسيار است . و در اين باره است كه كتابها تصنيف شده و دفترها نگاشتهاند در دو علم حكمت و ملّت . تا جهان بوده چنين بوده است و پيوسته چنين خواهد بود تا آنگاه كه روزگاران به پايان رسد و ايام سپرى شود . و بسيارى از مردمان نپذيرفتهاند كه علم حسّ و علم بديهه را ، حقيقتا علم بنامند ، زيرا همگان در آن مشتركاند و درجات مردم ، در اين جا يكسان است و ديگر اينكه اين دو علم چيزى است كه طبيعت آن را ايجاب كرده است . يعنى غريزه و نيروى شناخت و آفرينش .
--> [ 1 ] متن چنين است : « غير ان الذهن و الفهم تطبع . »