ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
78
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
ابن عباس گفت : آرى . على گفت : نظرت چيست ؟ ابن عباس گفت : آنان خواهان خلافت هستند . بصره را به زبير و كوفه را به طلحه بده . آن دو [ طلحه و زبير ] به تو نزديكتر از وليد و ابن عامر نسبت به عثمان نيستند . على خندهاى كرد و گفت : واى بر تو ، كوفه و بصره شهرهاى ثروتمندى هستند ، اگر آن دو به زمامدارى آن دو شهر برسند افراد سفيه و نادان را به سوى خود جلب مىكنند . و اشخاص ضعيف و ناتوان را به سختى و مشقت مىاندازند . اگر قرار بود كسى را به واسطهء نفع و ضرر آن ، به كار حكومت بگمارم ، معاويه را بر شام مىگماشتم . از حرص و آز آن دو بر حكومت كوفه و بصره ، ضررى متوجه من نخواهد شد . طلحه و زبير نزد على آمدند و به او گفتند : امير المؤمنين ، به ما اجازه بده تا به عمره برويم . على نگاهى به آن دو انداخت و گفت : آرى ، به خدا سوگند شما در پى عمره نيستيد ، شما مىخواهيد به سوى جايگاهتان برويد . هر دو [ طلحه و زبير ] رهسپار شدند . مخالفت عايشه با على وقتى كه خبر بيعت مردم با على به عايشه رسيد وى خارج مدينه بود . به عايشه گفتند : عثمان كشته شد و مردم با على بيعت كردند . عايشه در پاسخ گفت : از اين كه آسمان بر زمين افتد سرزنشى بر آسمان نيست . به خدا سوگند ، عثمان مظلومانه كشته شد . من خواهان خون او هستم . عبيد در پاسخ عايشه گفت : تو اولين كسى بودى كه عثمان را سرزنش مىكردى و مردم را در مورد او به طمع انداختى تا جايى كه در مورد او گفتى : بكشيد نعثل را كه گناهكار است . عايشه گفت : به خدا سوگند ، من گفتهام و مردم نيز گفتهاند . پايان سخن من از آغاز آن بهتر است . عبيد در ادامهء سخنان خود اين اشعار را خواند . آغاز دگرگونى از سوى تو بود . باد و باران نيز از طرف تو بود تو بودى كه به كشتن امام فرمان دادى تو بودى كه به ما گفتى او گناهكار است ما را ببخش زيرا تو را در كشتن او يارى داديم در حالى كه كشندهء او از طرف ما داراى حكومت است