ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

68

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

عثمان گفت : به خدا سوگند ، اين دست ، اولين دستى است كه تاكنون قرآن نوشته است . مردى كوتاه قد و سياه‌چرده با موهاى مجعد وارد شد و در حالى كه گرز آهنينى در دست داشت به عثمان گفت : نعثل ، تو بر كدام آيينى ؟ عثمان گفت : من نعثل نيستم ، من عثمان بن عفان هستم ، و بر دين ابراهيم . مرد در جواب عثمان گفت : دروغ مىگويى . مرد با ضربه‌اى بر سر عثمان وى را زخمى كرد و در اثر آن عثمان بر زمين افتاد ، نائله همسر عثمان خود را ميان آن مرد و عثمان قرار داد ، دختر شيبه نيز خودش را به روى عثمان انداخت . مردى مصرى در حالى كه شمشير خود را از غلاف بيرون آورده بود گفت : به خدا سوگند بينى او را قطع مىكنم . زن عثمان در پى چاره‌جويى بر آمد ، مرد مصرى پوشش صورت دختر شيبه را باز كرد اما چون نتوانست دختر شيبه را بگيرد شمشيرش را كشيد و ضربه‌اى بر شانهء دختر زد ، دختر براى دفاع از خود دستش را به شمشير گرفت كه در اثر اين كار چند انگشت وى قطع شد و گفت : رباح [ غلام سياهى كه از آن عثمان بود ] او را از من دور كن . غلام نيز آن مرد مصرى را به قتل رسانيد . مرد ديگرى وارد و گفت : عثمان را براى من بگذاريد . مرد نوك شمشير خود را بر روى شكم عثمان قرار داد و با فشارى محكم شمشير را در آن فرو برد . نائله همسر عثمان با دست خود شمشير را گرفت ولى در اثر اين كار چند انگشت وى قطع شد . عثمان با اين ضربهء شمشير كشته شد . همسر عثمان ، در پى ديدن اين صحنه ، شروع به فرياد زدن كرد . پس از مدتى نائله خود را به قسمت بالاى دار الاماره رساند و گفت كه عثمان كشته شد . حسن و حسين وقتى كه وارد دار الاماره شدند ، ديدند عثمان كشته و بدن او مثله شده است . على ، طلحه ، زبير و سعد از موضوع آگاه شدند و شروع به خواندن آيهء انا لله و انا اليه راجعون كردند . عده‌اى همچون على بر كشته عثمان گريه بسيار كردند ، تا جايى كه على از هوش رفت .