ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
57
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
ديگر خشنود نمىشوند . كسانى در مورد من طمع كردهاند كه توانايى دفع اين طمع را از خود ندارند . چنان كه شاعر مىگويد : كسى كه ضعيف است نمىتواند بر تو تفاخر كند كسى كه مغلوب شده است نمىتواند پيروز باشد عثمان گاهى با خود اين چنين مىگفت : اگر حيوان درندهاى شخصى را طعمه خويش سازد ، بهتر آن است كه روباهى او را پاره پاره كند . بنابر اين رو به سوى مردم كردن براى من بهتر است . اگر قابل خوردن هستم ، بايد بهترين خورنده باشى در غير اين صورت مرا درياب كه هنوز جامه بر تن ندريدهام حويطب بن عبد العزّى گويد : وقتى كه محاصره بر عثمان تنگ شد ، وى در پى من فرستاد و گفت : براى من كاملا روشن شده است كه مىبايد به خاطر اطرافيان خود مورد باز خواست قرار گيرم ، بنابر اين تو به نزد على ، طلحه و زبير برو و به آنان بگو : اين [ خلافت ] از آن شماست ، هرطور كه مىخواهيد در مورد آن رفتار كنيد . حويطب گويد من از نزد عثمان رفتم ، و به در خانهء على آمدم ، مردمى همچون كوه در خانهء على ايستاده بودند . در خانه بسته بود و هيچ كس توانايى ورود به خانه را نداشت . از على منصرف شدم ، نزد زبير آمدم ، او در خانه تنها بود ، آنچه را عثمان گفته بود با او در ميان گذاشتم . زبير گفت : به خدا سوگند ، امير المؤمنين ، درست داورى كرد ، آيا نزد على رفتهاى ؟ به او گفتم : آرى ، ولى نتوانستم او را دريابم . بنابر اين به همراه زبير برخاستيم و به نزد طلحه رفتيم . او همراه فرزندش ، محمد در خانه بود . آنچه را عثمان گفته بود با او در ميان گذاشتم ، طلحه گفت : به خدا سوگند امير المؤمنين ، درست داورى كرد ، آيا نزد على رفتهاى ؟ گفتم : آرى ، ولى نتوانستم او را دريابم . طلحه كسى را به دنبال مالك اشتر فرستاد ، اشتر آمد ، طلحه به من [ حويطب ] گفت : او را از آنچه عثمان گفته است آگاه گردان . طلحه پس از شنيدن سخنان عثمان شروع به گريه كرد و گفت : به خدا سوگند ، امير المؤمنين ، درست داورى كرد . اشتر برخاست و گفت : كسانى را به