ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
44
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
نديدم . اگر پس از اين جدايى و تفرقهاى روى دهد در ميان شماست . سه روز به مشورت بپردازيد ، اگر طلحه نيز به شما پيوست ، در غير اين صورت چنان بر شما سخت مىگيرم كه يك نفر را پيش از پايان روز سوم به عنوان خليفه از ميان خود تعيين خواهيد كرد . اگر نظر مرا بخواهيد ، من طلحه را براى خلافت شايسته مىدانم . در طول اين سه روز صهيب با مردم نماز مىخواند . زيرا وى مردمى از آزادشدگان است و غير عرب و در اين كار با شما به منازعه بر نخواهد خاست . تعدادى از بزرگان انصار را نيز با خود همراه كنيد . اگر چه آنان از خلافت بهرهاى ندارند . حسن بن على و عبد الله بن عباس را نيز همراه خود كنيد زيرا آنان از نزديكان رسول خدا ( ص ) مىباشند . اميد آن دارم كه به واسطهء حضور آنان بركت به شما رو كند . البته آنان بهرهاى از خلافت ندارند . من فرزند خود عبد الله را نيز مىفرستم تا با شما به مشورت بپردازد . اهل شورا در پاسخ عمر گفتند : امير المؤمنين ، خلافت از چنان شأن و مقامى و الا برخوردار است كه مىطلبد خود كسى را به جانشينى خود برگزينى كه در اين صورت ما به آن خشنوديم . عمر گفت : براى آل خطاب همين كه من خليفه شدم كافى است . عمر پسرش عبد الله را از اين كه لباس خلافت بر تن كند بر حذر داشت و در ادامهء سخنان خود گفت : اگر پنج نفر از شما در مورد فردى به توافق رسيديد و يك نفر مخالفت كرد ، گردن او را بزنيد . اگر چهار نفر از شما در مورد فردى به توافق رسيدند و دو نفر مخالفت كردند ، گردن آن دو نفر را بزنيد . اگر سه نفر از شما در مورد فردى به توافق رسيديد و سه نفر ديگر در مورد ديگرى به توافق رسيدند در اين صورت از فرزندم عبد الله بخواهيد كه وى سخن آخر را بگويد و اگر در اين صورت سه نفر بقيه حكم را گردن ننهادند ، گردن آن سه نفر را كه به مخالفت برخاستهاند بزنيد . مردم در اين هنگام از عمر خواستند تا به آنان سخنانى را بگويد كه در جاى خود بتوانند به آن سخنان استدلال كنند . عمر گفت : چيزى كه مانع مىشود سعد را خليفه گردانم اين است كه وى مردى تند و بد اخلاق است اگر چه وى مرد جنگ است . اما در مورد عبد الرحمن چيزى كه مانع از