ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
45
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
برگزيدن وى به خلافت مىشود اين است كه وى فرعون اين امت است . اما در مورد زبير چيزى كه مانع از برگزيدن وى به خلافت مىشود اين است كه وى در خوشحالى مؤمن است و در خشم كافر . اما در مورد طلحه چيزى كه مانع از برگزيدن وى به خلافت مىشود اين است كه وى فردى خود پسند و متكبر است . اگر او حاكم شود انگشتر خلافت را در انگشتر زنش مىكند . در مورد عثمان ، چيزى كه مانع از برگزيدن وى به خلافت مىشود اين است كه وى قوم و خويش خود را دوست دارد . اما در مورد على ، چيزى كه مانع از برگزيدن وى به خلافت مىشود اين است كه وى حريص بر خلافت است ولى در عين حال اگر وى را خليفه گردانم ، مردم را به راه راست و روشن هدايت مىكند . خليفهء شما را به تقواى الهى وصيت مىكنم ، و او را از جايگاهى كه هم اكنون من دارم بر حذر مىدارم . او را از روزى كه صورتها سياه مىشود بيم مىدهم . همچنين او را از روزى مىترسانم كه كارها بر خداوند عرضه مىشود در حالى كه هيچ كار پنهانى از او مخفى نمىماند . پس از مدتى عمر از هوش رفت ، تا جايى كه گمان كردند وى فوت كرده است . او را صدا كردند ولى از حالت بىهوشى بيرون نيامد . كسى گفت : چيزى كه او را به هوشى مىآورد نماز است . بنابر اين به اطلاع عمر رساندند كه وقت نماز است . ناگهان عمر چشمهايش را گشود و گفت : نماز ، من آمادهام . كسى از اسلام بهرهاى ندارد مگر اين كه نماز را به پا دارد . در حالى كه از زخمهاى وى خون جارى بود ، نماز خواند . آن گاه رو به حاضران كرد و گفت : راه براى شما هموار است آن را كج نكنيد . عمر رو به على كرد و گفت : شايد اين مردم نسبت تو با رسول خدا ( ص ) را مىشناسند و اين كه خداوند چه مقدار از دانش و علم دين به تو ارزانى داشته است ، اگر آنان تو را به عنوان خليفه برگزيدند ، تقواى الهى را رعايت كن و هيچ يك از بنى هاشم را بر آنان مسلط مكن . عمر رو به عثمان كرد و گفت : شايد مردم نسبت دامادى تو را به رسول خدا ( ص ) و همچنين فضل و شرف تو را مىدانند . اگر روزى به خلافت رسيدى هيچ يك از بنى اميه را بر آنان مسلط مكن . عمر ، صهيب را فرا خواند و گفت : سه روز با مردم نماز بخوان . اهل شورا جمع مىشوند و با يك ديگر به مشورت مىپردازند . از نزد من بيرون رويد ، خدايا آنان را مهربانى و يك دلى و