ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

43

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

است يعنى ابو بكر - و اگر كسى را بر شما خليفه نگردانم ، كسى ديگر كه بهتر از من است نيز چنين كرده است - يعنى رسول خدا ( ص ) . مردم در پاسخ عمر گفتند : خدا پاداش نيك به تو ارزانى دارد . عمر گفت : هر چه را كه خدا بخواهد من نيز آن را دوست مىدارم ، و اميد آن دارم كه از اين كار دشوار به سلامت بيرون آيم . عمر وقتى احساس كرد چندان زمانى از عمر او باقى نمانده است به پسرش عبد الله گفت : نزد عايشه برو و سلام مرا به او برسان و از او درخواست كن به من اجازه دهد كه در كنار قبر رسول خدا ( ص ) و ابو بكر دفن شوم . عبد الله نزد عايشه آمد و وى را از سخنان عمر آگاهانيد . عايشه پذيرفت و اين را براى خود عزت و برترى دانست و در ادامه گفت : پسرم ، سلام مرا به عمر برسان و بگو : امت محمد ( ص ) را بدون سرپرست رها نكن ، كسى را به عنوان خليفه بر آنان قرار ده و آنان را پس از خود مهمل و بيهوده رها مكن . در مورد آنان از فتنه و آشوب مىترسم . عمر گفت : چه كسى به من امر مىكند كه براى خود جانشينى برگزينم . اگر ابو عبيده را زنده مىيافتم او را خليفه قرار مىدادم و روزى كه پروردگار خود را ديدار كنم و از من پرسش كند چه كسى را بر امت محمد ( ص ) خليفه قرار دادى ؟ خواهم گفت پروردگارا ، از پيامبر ( ص ) شنيدم كه مىگفت : هر امتى امينى دارد و امين اين امت ابو عبيده است . اگر معاذ بن جبل را زنده مىيافتم او را به عنوان خليفه برمىگزيدم ، و روزى كه پروردگار خود را ديدار كنم و از من پرسش كند چه كسى را بر امت محمد ( ص ) خليفه قرار دادى ؟ خواهم گفت : پروردگارا ، از پيامبر ( ص ) شنيدم كه مىگفت : معاذ بن جبل روز قيامت ، در جلوى دانشمندان مىآيد . اگر خالد بن وليد را زنده مىيافتم او را به عنوان خليفه برمىگزيدم ، و روزى كه پروردگار خود را ديدار كنم و از من پرسش كند چه كسى را بر امت محمد ( ص ) خليفه قرار دادى ؟ خواهم گفت : پروردگارا ، از پيامبر ( ص ) شنيدم كه مىگفت : خالد بن وليد شمشيرى از شمشيرهاى خداست كه بر مشركان كشيده شده است . ليكن من كسانى را بر خواهم گزيد كه رسول خدا ( ص ) در هنگام رحلت خود از آنان خشنود بود . عمر در پس آنان فرستاد و آنان را گرد آورد ، على بن ابى طالب ، عثمان بن عفان ، طلحة بن عبيد الله ، زبير بن عوّام ، سعد بن ابى وقاص و عبد الرحمن بن عوف . عمر گفت : اى مهاجران ، من در كار مردم نگريستم و در ميان آنان جدايى و تفرقه‌اى