ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
42
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
عمر گفت : چه كسى قاتل من است ؟ ابن عباس گفت : ابو لؤلؤ مجوسى غلام مغيرة بن شعبه . چهرهاى انسانى در صورت او ديدم . عمر در پاسخ ابن عباس گفت : خدا را سپاس ، كسى مرا كشته است كه در روز قيامت با كلمهء لا إله الّا الله با من احتجاج نمىكند . عمر به ابن عباس گفت : آگاه باش ، سوگند به خدا ، حاضر بودم هر چه داشتم بدهم و بار ديگر طلوع خورشيد را ببينم . ابن عباس گفت : چنين است كه مىگويى . رسول خدا ( ص ) همواره از خداوند مىخواست ، به واسطهء ايمان آوردن تو اسلام عزيز شود . تو آن گاه كه اسلام آوردى ، اسلام تو ، اسلام عزت و سرفرازى بود ، تا اين كه به مدينه هجرت كردى . هجرت تو نيز فتح و پيروزى بود تا جايى كه در هيچ جنگى تو غايب نبودى و همواره پيامبر ( ص ) را يارى مىكردى . رسول خدا ( ص ) در مورد تو سخنانى اين چنين گفته است . وقتى كه رسول خدا ( ص ) از دنيا رحلت كرد ، از تو خشنود بود . مردم پس از رحلت رسول خدا ( ص ) از دين او خارج شدند ولى تو همچنان مشاور خليفه بودى و كسانى را كه از دين خارج شده بودند برگرداندى . خليفه نيز از دنيا رفت و از تو خشنود بود . و پس از وى كار خلافت را در دست گرفتى و به خوبى آن را اداره كردى . خداوند به واسطهء تو سرزمينهاى بسيارى را براى مسلمانان فتح كرد و اموال و دارايىهاى بسيارى به چنگ مسلمانان افتاد و دين خدا توسعه و گسترش يافت و روزى مسلمانان نيز فزونى گرفت . پايان كار تو را نيز شهادت قرار داد كه اميد آن دارم كامت شيرين شود . عمر به ابن عباس گفت : آيا اين سخنان را روز قيامت نيز شهادت خواهى داد ؟ ابن عباس گفت : آرى . عمر گفت : خدايا ، حمد و سپاس از آن توست . تشكيل شوراى شش نفره توسط عمر بن خطاب مهاجران وارد خانهء عمر شدند و از وى درخواست كردند كسى را جانشين خود قرار دهد . عمر گفت : سوگند به خدا ، من شما را چه در زندگى و چه در مرگ به كارى مجبور نمىكنم . اگر كسى را بر شما خليفه گردانم كسى ديگر كه بهتر از من است نيز چنين كرده