ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

396

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

فاطمه گفت : اى امير المؤمنين او مىگويد : هنگامى كه سوگند خود را در دنيا زير پا مىگذارى / نگاه كن كه آن را در جاى ديگر چگونه عمل مىكنى . رشيد گفت : رضايت دادم . فاطمه گفت : اى امير المؤمنين ، او را براى خدا ببخش . رسول خدا گفته است : هر كه چيزى را براى خداوند رها كند ، آن را نزد خدا خواهد يافت . رشيد نيز تعظيمى به جاى آورد سپس سرش را بلند كرد و گفت : كار از آن خداوند است ، از پيش و از پس . فاطمه گفت : اين همان روزى است كه مؤمنان خشنودى مىكنند و خداوند آنان را پيروزى مىبخشد . سهل بن هارون گويد ، وقتى كه فاطمه رفتار رشيد را چنين ديد زمردى سبز رنگ را بيرون آورد و تقديم رشيد كرد ، و گفت : اى امير المؤمنين ، به اين واسطه از تو خواهان بخشش او هستم و از خداوند يارى مىخواهم . رشيد نيز آن گوهر را گرفت و بسيار گريست ، حاضران نيز گريستند . رشيد ، كسى را نزد يحيى فرستاد و او را از بخشش خويش آگاهانيد . رشيد به فاطمه گفت : امانت را خود نگه داشتى . فاطمه گفت : اى امير المؤمنين ، تو نيز مستحق مجازات هستى . رشيد ، آن گوهر را به فاطمه تحويل داد و گفت : خداوند فرمان مىدهد كه امانت‌ها را به اهل آنان باز گردانيد . فاطمه گفت : خداوند نيز مىفرمايد ، وقتى ميان مردم داورى مىكنيد ، در ميان آنان به عدالت داورى كنيد . سرانجام فاطمه از رشيد خواست تا يحيى را به خاطر جرمى كه انجام داده و امير المؤمنين را به خشم آورده است ، ببخشد . رشيد گفت : آيا من هم چون آنان بر تو حقى دارم . فاطمه گفت : آرى اى امير المؤمنين . تو برايم عزيز هستى و آنان برايم محبوب‌تر . سهل گويد : امين برادر شيرى يحيى بن جعفر بود ، و او به فاطمه وعده داده بود كه يحيى را نجات خواهد داد ، ولى پس از مدتى امين به لهو و لعب مشغول گشت و اين وظيفه را فراموش كرد ، يحيى نيز اشعارى را براى امين فرستاد : اى پناهگاه و ملجأ و ستون من اى كسى كه در سختىها مرا در پناه خواهى گيرى به واسطهء تو اميد در قلب ما زنده مىشود و هر بلا و سختى را تو دور مىسازى