ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

397

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

تو همچون نعمتى هستى كه همهء بندگان خواهان آن هستند نفع تو به همهء بندگان خدا رسيده است مولاى تو بر آن بود تا گوهرى گرانبها را ببخشايد اما حسن و زيبايى آن روى خود را آشكار نساخت ابرهاى نااميدى بر سر من سايه نخواهد افكند وقتى كه اعتماد من بر تو باشد وقتى كه دستان تو از سر من كنار رود در آن صورت است كه لشكر ملخان مرا هر روز خواهند خورد . امين نيز اين اشعار را نزد مادرش زبيده فرستاد . زبيده نيز از رشيد خواست تا آنان را مورد لطف و بخشش خود قرار دهد . وقتى كه رشيد از خواندن اين اشعار فارغ شد در زير آن نامه نوشت : گناهان بزرگ آنان باعث آن مىگردد كه آنان مجازات شوند ، سپس نامه را به زبيده باز گرداند . زبيده نيز دانست كه راهى براى نجات يحيى وجود ندارد . راوى گويد ، مدتى بعد يحيى بيمار شد و پس از آن بهبود يافت . سپس كاغذى خواست تا براى رشيد بنويسد و در آن بخشش خود را از او بخواهد ، در آن نامه چنين نوشت : به نام خداوند بخشنده مهربان دشمن به موضع جدايى رسيده است و تو نيز به او خواهى پيوست ، خداوند نيز عادل است . وقتى كه يحيى احساس سنگينى كرد به زندانبان گفت : اين وصيت من است آن را به امير المؤمنين برسان . وقتى كه يحيى درگذشت زندانبان نامه را به رشيد رسانيد . رشيد از نويسندهء نامه ابراز بىاطلاعى كرد ، سهل گويد : من به رشيد گفتم اين نامهء يحيى است و از تو طلب بخشش كرده است و خداوند را به داورى ميان تو و خود فرا خوانده است . سهل گويد من به عده‌اى از افراد مورد اعتماد خليفه گفتم سبب آن كه رشيد ، خاندان يحيى را از ميان برداشت چه بود ، آنان گفتند : يحيى جرمى را مرتكب نشده بود . به خدا سوگند آنان داراى خصال نيك بودند و از هر بدى و زشتى نيز فاصله داشتند مگر اين كه قضايى فرود آمده بود و از آن گريزى نبود ، آنان از بخشنده‌ترين مردم بر امير المؤمنين بودند . از اين روى بود كه خواهر رشيد ، فاضله ، كه دختر مهدى نيز محسوب مىشد سعى در سعايت آنان داشت به طورى كه هر روز جمعه دخترى بكر را در اختيار جعفر مىگذاشتند ، و انواع خوردنىها و آشاميدنىها نيز فراهم مىكردند ، چنين بود تا اين كه روزى جعفر وارد قصر شد و جز فاخته دختر مهدى كسى را نديد ، جعفر از وى برخوردار شد در حالى كه نمىدانست وى دختر مهدى است . وقتى كه شب شد و خواست از نزد آن دختر برود ،