ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

376

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

انس فتوا داده است كه بيعت با ابو جعفر حلال نيست . آنان گمان كردند كه منظور مالك همهء مردم مدينه مىباشند ، زيرا در حديثى از پيامبر ( ص ) روايت شده است كه ايشان گفته‌اند ، امت من در چند مورد معاف و بخشوده هستند ، يكى از آن موارد اين است : اگر آنان از روى كراهت و اجبار كارى را انجام دهند . اين موضوع بر جعفر دشوار آمد و بر مالك سخت گرفت ، جعفر ترسيد مبادا با اين سخن همهء مردم مدينه از بيعت با ابو جعفر منصرف شوند . عده‌اى نزد جعفر رفتند و به او گفتند : كارى با مالك نداشته باشد ، زيرا وى از كسانى است كه امير المؤمنين توجهى مخصوص نسبت به وى دارد ، از او آسيبى به تو نخواهد رسيد ، و در اين زمينه بدون فرمان امير المؤمنين كارى انجام مده . جعفر بن سليمان عده‌اى را نزد مالك فرستاد تا وى را آوردند ، جعفر در مورد بيعت از وى پرسش نمود ، مالك نيز سخنى گفت كه جعفر اطمينان حاصل كرد . جعفر بن سليمان دستور داد تا 70 ضربه شلاق بر مالك زدند ، شورش مدينه فرو نشست ، و مردم با جعفر بيعت كردند ، مالك از جراحت‌هاى 70 ضربه شلاق شديدا احساس ناراحتى كرد . آگاهى ابو جعفر از شلاق خوردن مالك بن انس هنگامى كه ابو جعفر از شلاق خوردن مالك بن انس آگاه شد ، و از اين كه جعفر بن سليمان با شدت و حدّت با وى رفتار كرده است ، از كارهاى وى به شدت انتقاد كرد و در نامه‌اى جعفر را از ولايت مدينه بر كنار كرد و از وى خواست هر چه زودتر خود را به بغداد برساند . پس از آن ، ابو جعفر ، مردى از قريش را كه به دين و خرد و دور انديشى و زيركى شهره بود ، به مدينه فرستاد . اين واقعه به تاريخ رمضان سال 121 روى داد . ابو جعفر در نامه‌اى براى مالك بن انس از وى خواست تا به بغداد آيد ، مالك از اين كار خوددارى كرد و در نامه‌اى براى ابو جعفر از وى خواست تا او را از چنين كارى معاف كند و براى اين كار عذرهايى آورد . ابو جعفر در نامه‌اى ديگر از مالك خواست تا در حج آينده وى را همراهى كند . ديدار مالك با ابو جعفر در منى در سال 163 ، مالك به مكه رفت و حج به جاى آورد ، وى در منى به ديدار ابو جعفر رفت ، يكى از ياران مالك به نام مطرق چنين مىگويد ، مالك به من گفت : وقتى كه به منى رسيدم ، با خود حديث نفس كردم كه آيا به ديدار ابو جعفر بروم و يا نه ، از اين چادر به آن چادر رفتم تا