ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
377
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
اين كه به چادرى رسيدم كه در آن امير المؤمنين نيز بود . همراه وى به چادرهايى رفتيم كه در همهء آنان مردانى بودند كه شمشيرهاى خود را كشيده بودند . گويى آمادهء جنگ سختى بودند . من همراه او به چادرى داخل شديم پس از اين كه نشستيم ، ابو جعفر گفت : به خدايى كه جز او خدايى نيست ، از مضروب شدن تو آگاهى نداشتم و به آن فرمان نداده بودم . مالك گفت : خداوند را در هر حالى ، حمد و سپاس مىگويم ، و بر فرستاده و پيامبر ( ص ) درود مىفرستم . ابو جعفر در ادامه گفت : يا ابو عبد الله ، به خدا سوگند ، مردم مكه و مدينه به خير و نيكى كه بهتر از تو باشد ، نرسيدهاند من از تو براى آنان امان مىخواهم ، خداوند به واسطهء تو جريان و واقعه بزرگى را از آنان دور كرده است ، مردم مدينه دورترين مردم نسبت به شورش و فتنه هستند ، خدا بكشد جعفر بن سليمان را كه بدون آگاهى من و سر خود چنين كرده است . من در خصوص جعفر چنين فرمان دادهام كه بر وى سخت بگيرند ، و آنچه را كه بر تو نازل كرده است چندين برابر آن را به وى بزنند . مالك گفت : خداوند امير المؤمنين را در پناه خود گيرد ، من از جعفر بن سليمان درگذشتم ، زيرا وى از نزديكان رسول خدا ( ص ) است . ابو جعفر گفت : خدا نيز از تو بگذرد و تو را شامل لطف خود گرداند . ابو جعفر در ادامه گفت : علم و فقه خود را براى مردم بيان كن ، زيرا تو آگاهترين مردم هستى ، و آگاهى كاملى نسبت به فتاوى فقيهان دارى ، علوم خود را جمع آورى كن و در اختيار مردم بگذار ، فتاوى خود را بنويس و در اين ميان از سختى رخصت و اجازهء عبد الله بن عمرو عبد الله بن عباس و فتاوى نادر و كمياب عبد الله بن مسعود بگذر و ميانه امور و كارها را درياب ، نه تندرو و نه كندرو ، آنچه را كه ائمه و پيشوايان دين كه خداوند از آنان خشنود باشد بيان كردهاند ، بيان كن ، تا بدين واسطه مردم را به سوى تو فراخوانم و آنان را ملزم به پيروى از تو بكنم . مالك گفت : خداوند ، امير المؤمنين را بر قرار دارد ، مردم عراق از علم ما خشنود نيستند ، و در علم خود از علم ما استفاده نمىكنند . ابو جعفر گفت : مجبورشان مىكنيم ، آنان را با شمشير مجبور خواهيم كرد و با شلاق بر پشتشان خواهيم زد . فرزندم مهدى در سال آينده به مدينه خواهد آمد تا آن دانشها را از تو فرا گيرد . مالك گفت : در همين هنگام كودكى وارد شد ، به من نگاه كرد ، برگشت و ديگر جلو