ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

364

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

فرار مالك بن هيثم مالك بن هيثم گريخت تا اين كه به همدان رسيد ، در آن روزگار زهير بن تركى بر آن جا مسلط بود . ابو جعفر نامه‌اى براى زهير نوشت : خداوند خونت را خواهد ريخت اگر مالك از دست تو بيرون رود . زهير بن تركى نزد مالك بن هيثم رفت و گفت : قربانت شوم ، براى تو غذايى تهيه كرده‌ام ، اگر به خانهء من بيايى به من لطف كرده‌اى ، مالك نيز پذيرفت ، زهير چهل مرد را براى دستگيرى مالك آماده كرده بود . وقتى مالك داخل شد به زهير گفت : زود غذايت را بياور ، زهير ياران خود را فرا خواند و مالك را دستگير كردند و او را به زنجير كشيدند . زهير به مالك گفت : يا ابو نصر ، فدايت شوم ، به خدا سوگند من از پذيرايى تو خبرى نداشتم و گر نه هرگز دعوت تو را نمىپذيرفتم . مالك به نزد ابو جعفر برده شد ، ابو جعفر نيز وى را بخشيد و او را به طرف موصل فرستاد تا در آن جا از طرف ابو جعفر حاكم بر موصل باشد . گويند ، عبد الملك بن مروان ، بردبارترين بنى اميه بود ، و ابو جعفر بردبارترين بنى عباس . عبد الملك ، عمرو بن سعيد را در داخل قصر خود به قتل رسانيد ، ابو جعفر نيز ابو مسلم را در قصر خود كشت . ابن عياش گويد : ابو جعفر به پرده‌دار خود عيسى بن روضه گفته بود ، هيچ كس حق ندارد در سخنان خود دربارهء ابو مسلم سخن بگويد ، ابن عياش گفت من از شنيدن اين سخن در پى فرصتى بودم تا اين كه روزى در پى ابو جعفر رفتم . ابو جعفر سوار بر اسب شد و همراه هشام بن عمرو و عبد الله شد ، وقتى كه عمر بن عبد الرحمن كه فرمانده محافظان بود آشكار شد ، مرا ديد ، به من گفت چه كار دارى ؟ گفتم ، مىخواهم به امير المؤمنين سلام كنم . عمر گفت : از اين موضوع بگذر . من نيز از اين كار گذاشتم تا اين كه روزى ميان من و ابو جعفر فاصله شد . ابن عياش گويد اين واقعه در سال 145 روى داد ، ابو جعفر پس از آن به حيره رفت ، عمويش عبد الله بن على نيز همراه وى بود . ابو جعفر خانه‌اى را براى عمويش ، عبد الله بن على در نظر گرفت و وى را در آن خانه زندانى كرد . بعضى گويند ، ابو جعفر وى را به وسيلهء سم كشته است و بعضى ديگر گويند ، با خراب كردن خانه بر سر وى او را كشته است . ابن عياش گويد ، مردى از همدان با گروهى از اعراب نزد ابو جعفر آمد ، وقتى كه نزد ابو جعفر آمد ، ابو جعفر به او گفت : اى برادر همدانى ، خليفه‌اى را نام ببر كه نام آن با حرف عين شروع شده باشد و به قتل رسيده باشد . مرد همدانى گفت : آرى يا امير المؤمنين ، عبد الملك بن مروان ، عمرو بن سعيد و عبد الله بن زبير و