ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

345

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

ابو عبيده گويد : من در زندان نزد وى رفتم ، عبد الله بن عمر بن عبد العزيز نيز حضور داشت . شبى مردان مروان و زندانبان نزد عبد الله بن عمر بن عبد العزيز و ابراهيم بن محمد رفتند و آن دو را كشتند ، وقتى كه ابو مسلم از كشته شدن ابراهيم آگاه شد ، كار وى نيز در خراسان به سردى گراييد . كرمانى بار ديگر رشتهء كارها را به دست گرفت ، ابو مسلم وقتى چنين ديد به كرمانى گفت : ما با تو هستيم پس از مدتى ميان نصر و كرمانى كارهايى پيش آمد ، نصر با حيله و نيرنگ بر كرمانى دست يافت و وى را كشت اما از سوى ديگر بر جان خود از ابو مسلم هراسناك بود . چرخش ياران كرمانى به سوى ابو مسلم ابو مسلم براى نصر چنين نوشت : از طرف امام نامه‌اى رسيده است كه تو نيز بايد از آن آگاه شوى ، در آن چيزهايى است كه تو آنان را دوست دارى . مردى نزد نصر آمد و گفت : عده‌اى خواهان آن هستند كه تو را بكشند ، بيرون رو كه من خير خواه تو هستم . نصر گفت : داخل شود و لباس مرا بپوش ، نصر بر اسبى سوار شد و فرار كرد ، عده‌اى همچون داود بن ابو داود و فرزندان وى نيز همراه نصر فرار كردند ، ابو مسلم از فرار نصر آگاه شد ، ولى نمىدانستند به كدام طرف رفته است . ابو مسلم بر خراسان مسلط شد و كار گزاران خود را به نواحى پيرامون خراسان فرستاد . ابو عون را به همراهى 30 هزار نفر به سوى مروان فرستاد . مروان وقتى از اين موضوع آگاه شد با لشكريان خود به حرّان رفت . مروان همسر و دختران خود را به همراه داشت . از طرف ديگر مردم يمن و شام و ديگران به مروان خيانت كردند . در نتيجه ثابت بن نعيم و سمط بن ثابت كشته شدند و شهرهاى منطقه شام ويران شد ، مروان نيز تصميم گرفت به جزيره برود . اسماعيل بن عبد الله قسرى گويد ، مروان مرا فرا خواند و گفت : يا ابو هاشم ، تو از جريان كارها به خوبى آگاهى ، نظر تو چيست ؟ گفتم : يا امير المؤمنين ، نظر خودت چيست ؟ مروان گفت : به همراه خانوادهء خود و هر كس از مردم كه خواهان من است ، به يكى از شهرهاى روم بروم ، در آن جا با پادشاه روم مكاتبه كنم ، وقتى كه كار شام به آرامى گراييد بار ديگر بر مىگردم .