ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

344

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

نصر پس از آن فرستادگان مروان را فرا خواند و گفت : به سوى يمنيان برويد ، آنان در صدد كمك به شما هستند و از طرف ديگر نامه‌هاى شما را دريافت مىكنند ، مردم مضر نيز داراى عهد و پيمان نيستند ، و هيچ نيكى از آنان به شما نخواهد رسيد ، به آنان اعتماد نكنيد ، مردم يمن مىتوانند شما را يارى كنند . مروان در نامه‌اى براى نصر بن سيار و كرمانى چنين نوشت : پيشواى ما در مورد شما به نيكى سفارش كرده است ، دوست نمىدارم كه به مخالفت با نظر او برخيزم . نصر در پاسخ نوشت : بندگان خدا ، به خدا سوگند اين ذلت و خوارى است ، مردى ميان ماست كه نامه‌هايى اين چنين براى ما مىنويسد ، نه مىتوانيم به او نفعى رسانيم و نه ضررى به او بزنيم . وقتى مردم دانستند هيچ گونه يار و ياورى ندارند ، ابو مسلم نامه‌اى براى يارانش نوشت و از آنان خواست تا كار و رسالت خود را آشكار كنند ، نخستين كسى كه دعوت ابو مسلم را لبيك گفت ، اسيد بن عبد الله بود . وى برخاست و چنين گفت : يا محمد ، يا منصور . پس از وى مقاتل بن حكم و عمر بن غزوان نيز برخاستند و چنين سخنانى را گفتند . ابو مسلم نيز در خندقين فرود آمد و گفت : من هيچ يك از آنان را تنها نمىگذارم ، ما خلافت را براى آل محمد مىخواهيم ، هر كس از ما پيروى كند از ماست ، و هر كس كه پيروى نكند خداوند او را كفايت مىكند . نصر بن سيار نامه‌اى براى مروان بن محمد فرستاد و در آن به بالا گرفتن كار ابو مسلم اشاره كرد و ياران او را بسيار خواند و از اين كه بر خراسان مستولى شود ابراز نگرانى كرد . نامه‌اى به دست مروان رسيد كه در آن ابراهيم از ابو مسلم خواسته بود فردى عرب را در خراسان باقى نگذارد . مروان نيز نامه‌اى براى وليد بن معاويه كه در دمشق بود نوشت : نامه‌اى براى كارگزار خود در بلقاء بنويس و از وى بخواه تا ابراهيم بن محمد را دستگير كند و وى را به نزد من بفرستد . كارگزار وليد بن معاويه ، ابراهيم را دستگير كرد و نزد مروان فرستاد ، وقتى كه مروان ابراهيم را ديد به وى پرخاش كرد و ناسزا گفت . ابراهيم در پاسخ مروان گفت : يا امير المؤمنين ، من گمان نمىكردم كه تو رفتار آن چنانى در مورد بنى هاشم داشته باشى . مروان گفت : خداوند تو را به واسطهء كارهايت گرفت ، او را ببريد و به زندان كنيد .